گرمى خورشيد است « ضحضاح » را آوردهاند . همانندهاى ديگر نيز دارد .
ثرثور
[ ث ] : دو نهر در ايران يا در ارمنستان هستند كه به آنها « ثرثور بزرگ » و « ثرثور كوچك » گويند .
در كتاب فتوح آمده است هنگامى كه سلمان پسر ربيعه به برذعه درآمد به كنار « ثرثور » فرود آمد كه رودى است در كمتر از يك فرسنگ فاصله از آن [ 922 ] .
ثرماء
[ ث ] : ( با الف كشيده ) . آبى است نامبردار از آن « كنده » . و عين ثرماء : ديهى به دمشق است كه در واژهء عين آمده است .
« ثرم » به معنى سرازيرى گردنه باشد .
ثرمداء
[ ث م ] : ازهرى گويد : آبى است از آن بنى سعد در درهء ستارين و من به آنجا رفتهام . آب را با طناب از آنجا بيرون آرند كه گوداى آن اندك است .
خارزنجى آن را به كسر ميم آورده گويد : شهرى است . و گويند : ديهى است در « وشم » از سرزمين يمامه .
نصر گويد : ثرمداء جايگاهى در سرزمين بنى نمير يا بنى ظالم در « وشم » در بخش يمامه است و اين بهترين جايگاه « وشم » است كه همهء درههايش بدانجا سرازير است و برخى آن را به كسر ثاء آوردهاند .
ابو القاسم محمود پسر عمر گويد : ثرمداء ديهى و نخلستانى از آن بنى سحيم باشد و اين شعر را به گواه آرد :
و اقفر وادى ثرمداء و ربّما * تدانى بذى بهدى حلول الاصارم « 1 »
او گويد : « ذو بهدى » درهاى نخلدار است و هر دو جايگاه به هم نزديكند .
سكونى گويد : ثرمداء از سرزمين يمامه است از آن فرزندان امرء القيس پسر تميم .
جرير گويد :
انظر خليلى باعلى ثرمداء ضحى * و العيس جائلة اعراضها جنف
انّ الزّيارة لا ترجى و دونهم * جهم المحيّا و فى اشباله غضف « 2 »
حميد پسر ثور هلالى ، سردسيرى را نيز به ثرمداء نسبت داده است . پسرش او را ديد كه چون به نزد شاهان مىشود با خلعت و پوشاك باز مىگردد . پس شترى از پدر گرفته و به نزد مروان رفت ولى مروان دست ردّ به سينهء او زده چيزى به وى نداد . پس او چنين سرود :
ردّك مروان فلا تفسخ امارته * ففيك راع لها ما عشت سرسور
ما بال برديك لم تمسس حواشيه * من ثرمداء و لا صنعاء تحيير
و لو درى انّ ما جاهرتنى ظهرا * ما عدت ما لالات اذنابها النّور « 3 »
راجز نيز چنين مىسرايد :
بذات غسل ما بذات عسل * و ثرمداء شعب من عقل « 4 »
ثرمد
[ ث م ] : درهاى در « اجا » از آن بنى ثعلبه از بنى سلامان از طىّ است . و برخى گويند آبى است .
هامش
( 1 ) . درهء ثرمداء به خشكى گراييد و چه بسا « ذو بهدى » نيز چنان شود . ن . ك . چ ع 1 : 786 : 5 .
( 2 ) . اى دوست من ! بالاى ثرمداء را بنگر ، گورخرها مىچرند . . .
( 3 ) . مروان دست رد به تو زد تو از اميرى او رو برمگردان . حاشيهء دو بردهء تو هنوز سائيده نشده كه از « ثرمداء » و « صنعا » دارى . . .
( 4 ) . در « ذات غسل » همان است كه در « ذات عسل » هست . « ثرمداء » نيز درهاى در « عقل » است .