6 - ششمين ده « 1 » فيران شاه است كه سران روستا و پيشوايانش در آنجا مىزيند .
تيرا
[ ت ] : نهر تيرا از بخشهاى اهواز است كه در نهر تيرا ياد خواهيم كرد . ( ان شاء اللّه تعالى ) اينجا به سال 18 هجرت به دست سلمى پسر قين و حرمله پسر مريط از سوى عتبه بن غزوان گشوده شد . غالب پسر كلب چنين سروده است :
و نحن ولينا الامر يوم مناذر * و قد اقمعت تيرا كليب و وايل
و نحن ازلنا الهرمزان و جنده * الى كور فيها قرى و وصايل « 2 »
گويا اديب ابو الحسن على پسر حسين تيروى بدانجا نسبت دارد كه مانند عبد السلام داراى خط و ضبطى نيكو بود . من به خامهء او شعر قيس پسر خطيم را كه به سال 393 نوشته بود ديدم .
تيرم
[ ت ر ] :
جايگاهى در بيابان است كه گمان مىكنم در سرزمين نمر پسر قاسط باشد . دثار پسر شيبان نمرى چنين مىسرايد :
فمن يك سائلا عنّى فانىّ * انا النّمرىّ جار الزّبر قانى
طريد عشيرة و طريد حرب * بما اجترمت يدى و جنى لسانى
كانّى اذ نزلت به طريدا * حللت على الممتّع من ابانى
اتيت الزّبرقان فلم يضعنى * و ضيّعنى بتيرم من دعانى « 3 »
تيره
[ ت ر ] : دژى استوار در بخشهاى قزوين به سوى زنجان است .
تيزان
[ ت ] : ( با زاى نقطهدار ) : ديهى از هرات است .
تيزان
[ ت ] : ديهى در اصفهان است [ 907 ] .
تيزر
[ ت ز ] ( با راى پايانين ) : ديهى بزرگ در كارگزارى « سرمين » است كه مردمش اسماعيلىاند .
تيز :
شهرى در كرانهء مكران يا سند است و در برابر آن در باختر ، عمان واقع شده . ميان اينجا و « كيز » كه مركز مكران است پنج مرحله راه باشد .
منجمان گويند تيز در اقليم سوم در درازاى جغرافيايى 82 درجه و 2 / 3 و در پهناى جغرافيايى 28 درجه و 2 / 3 درجه جاى دارد .
تيزين
[ ت ] ( پس از زاى نقطهدار ، ياى دو نقطه و نون است ) : نام ديهى بزرگ در بخشهاى حلب است كه از كارگزارى قنّسرين بود و به روزگار رشيد [ خليفه ] با منبج و جز آن از « عواصم » به شمار آمد .
تيس
[ ت ] ( به وزن واحد تيوس ) : به معنى گوسفند نرينه . « رجلة التّيس » ( - پاچهء گوسفند ) .
نام جايگاهى ميان كوفه و شام است .
تيس
[ ت ] : نيز كوهى در شام است كه چند دژ در آنجا هست .
تيش
[ ت ] ( با شين نقطهدار ) : كوهى در اندلس از خورهء « جيّان » است . شهرى كهن در آنجا بود كه ويران شده است .
هامش
( 1 ) . گويا نام ديه پنجم در اينجا از متن افتاده است .
( 2 ) . ما روز مناذر كار را به دست گرفتيم . كليب و وائل ، « تيرا » را از پاى درآوردند . ما هرمزان و سپاهش را از آن خوره برانديم .
( 3 ) . اگر كسى از من جويا باشد من همان نمرى همسايهء زبرقان ، پخته از قبيله و گريزان از كارهاى خودم و گفتههاى زبانم هستم . هرگاه همچون يك فرارى به نزد زبرقان برسم مرا دور نمىكند ولى كسانى كه از « تيرم » مرا مىخوانند مرا از خويش مىرانند .