نجوت نجاء ليس فيه و تيرة * كانّى عقاب دون تيمن كاسر « 1 »
تيمن ذى ظلال
[ ت م ظ ] : چنان كه برخى گويند درهاى پهلوى فدك است ولى درست آن است كه در بالاى [ 910 ] نجد مىباشد . لبيد دربارهء « برّاض » كه مسافرى را كه عروه پسر ربيعه پسر جعفر پسر كلاب بود در اين جايگاه بكشت و جنگ فجار از آن برخاست چنين مىسرايد :
و ابلغ ان عرضتّ بنى كلاب * و عامرو الخطوب لها موالى
بانّ الوافد الرّحّال امسى * مقيما عند تيمن ذى ظلال « 2 »
تينات
[ ت ] : گويى جمع تينه ( ميوهء معروف ) باشد . نام بندرى در كرانهء شام نزديك مصّيصه است كه كشتيها از آنجا چوب بار كنند و به مصر برند . ابو الوليد ابن الفرض آن را شهر خوانده است .
در تاريخ ابراهيم بن على پسر محمد پسر احمد ديلمى صوفى خراسانى آمده است كه ابو القاسم سهل پسر ابراهيم به من گفت از ابو اسحاق خراسانى پرسيدم چه كسانى را در خاوران به جا گذاشتى و چه كسانى را ديدى ؟ او نام گروهى را ياد كرده گفت در شهر « تينات » :
1 - ابو الخير يك دست كه نامش عبّاد پسر عبد اللّه است . از نام آوران و نيكوكاران بود و كراماتى به دو نسبت مىدادند . او در كوه لبنان مىزيست و با برگ خرما با همان يك دست كه داشت بىآن كه بفهمد چگونه مىبافد مىبافت . درندگان به لانهء او پناه مىبردند و با او مأنوس بودند . وى مىگفت مرزهاى شام زمان او امن بود تا اين كه درگذشت . زابى از او حكايتها نقل مىكرد .
2 - فرزند او عيسى پسر ابو الخير تينانى نيز از نيكوكاران بود . از پدرش روايت داشت . ابو ذرّ عبيد پسر احمد هروى و ابو بكر احمد پسر موسى پسر عمّار قرشى انطاكى قاضى از وى نقل مىكردند . گويند ريشهء ابو الخير از مغرب بوده است .
تينان
[ ت ] ( تثنيهء تين از ميوهها ) : سكونى گويد : چون از « وشل » به سوى بيابان روى دو كوه ببينى كه آنها را « تينان » گويند و از آن بنى نعامه از بنى اسد است . دربارهء آنها گفته شده است :
الا ليت شعرى هل ابيتنّ ليلة * باسفل ذات الطّلح ممنونة رهبا
و هل قابل هاذاكم التّين قدبدا * كانّ ذرى اعلامه عمّمت عصبا
و لا شارب من ماء زلفة شربة * على العلّ منّى او مجير بها ركبا « 3 »
او گويد : تينان در سمت چپ كوه است ، و سمت راست راه قرار دارد و باز چنين سرود :
احبّ مغارب التّينين انّى * رايت الغوث يألفها الغريب
[ 911 ]
كانّ الجار فى شمجى بن جرم * له نعماء او نسب قريب « 4 »
غوث نام پدر قبيلهء طىّ مىباشد .
زمخشرى گويد : تينان دو كوه است از آن بنى فقعس . ميان آن دو كوه درهاى است كه آن را « خوّ » [ خ و و ] گويند . شاعر
هامش
( 1 ) . هنگامى كه مردم را ديدم با تلخى مرا مىخوانند مانند يك عقاب بىدرنگ از « تيمن » گريختم .
( 2 ) . اگر به بنى كلاب و عامر رسيدى كه « خطوب » موالى ايشانند به ايشان بگو كه آن مسافر در « تيمن ذى ظلال » ماندگار شد . ن . ك . چ ع 3 : 579 : 15 .
( 3 ) . اى داد من ! آيا مىشود شبى را در پايين « ذات الطلح » ترسان بخوابم ؟ آنجا كه نشانههاى « تين » پيدا باشد و از آب « زلفه » بنوشم . . .
( 4 ) . باختر « تينان » را دوست دارم كه در آنجا غوث غريب نواز است . . .