باب تا و يا و آنچه پس از آنهاست
تياسان
[ ت ] ( با سين بىنقطه ) : نام دو نشانگاه است كه هر يك را « تياس » خوانند و آن دو در شمال « قطن » باشند .
اصمعى گويد : « تياسان » دو نشانگاه است در سرزمين بنى عبس و برخى آن را شهرى [ 904 ] از آن بنى اسد دانند .
تياس
[ ت ] ( يكى واژهء پيشين ) : ابو احمد گويد : گاهى با فتحه نيز تلفظ شود . آبى از آن تازيان ميان حجاز و بصره باشد كه نام و شعرهاى آن در تاريخ آمده است . اوس پسر حجر چنين مىسرايد :
و مثل ابن غنم ان دخول تذكّرت * و قتلى تياس عن صلاح تعرّب « 1 »
واژه « تعرب » در اين شعر به معنى گرايش به فساد آمده است . ابن مقبل چنين مىسرايد :
اخلى عليها تياس و البراعيم « 2 »
نصر گويد : « تياس » كوهى نزديك « اجا » و « سلمى » دو كوه طىّ باشد و برخى آن را از كوهستان بنى قشير دانند . و برخى كوهى ميان بصره و يمامه شمرند كه به يمامه نزديكتر است .
تياسه
[ ت س ] ( با افزودن تاء بر واژهء پيشين ) : به گفتهء ابو زياد كلابى نام آبى از آن بنى قشير است . گويند از آن رو آن را « تياسه » خواندند كه به نزديكى آن كوهى به نام تياس هست .
تيان
[ ت ] ( با نون پايانين ) : آبى از آن سرزمين بنى هوازن است .
تيت
[ ت ] ( با تاى پايانين ) : نام كوهى نزديك يمامه است . برخى آن را با تشديد ياء خواندهاند .
ابن اسحاق « 3 » گويد : ابو سفيان در جنگ سويق با دويست سوار به راه افتاد و به راه نجد رفت تا به قناتى بر سر كوهى به نام « تيت » رسيد كه يك بريد يا مانند آن از مدينه دور است .
در كتاب نصر ، « تيب » [ ت ى ] با باى يك نقطه در پايان آمده است كه كوهى نزديك مدينه در سمت شام باشد و گاه حرف ميان آن را با تشديد آرند .
تيتد
[ ت ت ] ( با دال بىنقطه ) . نام درهاى از درههاى سمت قبله است كه آن را « اذينه » نيز خوانند و در آنجا نخلستانى
هامش
( 1 ) . مانند ابن غنم كه « دخول » و كشتار « تياس » را به ياد آورد و از درستى به نادرستى گراييد .
( 2 ) . « تياس » و « براعيم » را رها كرد .
( 3 ) . در ترجمهء فارسى ابن اسحاق ( چاپ دكتر مهدوى ) ص 629 چنين نام ديده نمىشود .