تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 783

مساهمون:

ص٧٨٣
كسى را به تهامه نسبت دهند گويند : مردى « تهام » ( به فتح تا ) است و ياى نسبت به آن نيفزايند زيرا كه ريشهء آن « تهمه » است و چون الف بدان بيفزايند ياء نسبت را حذف كنند چنان كه به هنگام نسبت به يمن و شام مىگويند : « رجل يمان » ( - مردى يمنى ) و « رجل شام » ( - مردى شامى ) . اسماعيل بن حمّاد گويد : نسبت به تهامه را « تهامىّ » و « تهام » ( با فتح فاء و ياء بىتشديد ) گويند كه اگر به فتح تاء آرند ياء بىتشديد باشد چنان كه گويند « رجل يمان و شام » ( مردى يمنى و شامى ) جز اين كه [ 903 ] الف « تهام » از ريشه است و الف شام و يمان ، بدل ياء نسبت است كه افتاده . ابن احمر چنين سرايد :
و اكبادهم كابنى سبات تفرّقوا * سوى ثمّ كانوا منجدا و تهاميا
و القى التّهامى منهما بلطاته * و اخلط هذا لا اريم مكانيا « 1 »
و « قوم تهامون » ( گروهى تهامه‌گرا ) چنان كه گويند : « يمانون » ( يمن گرا ) . سيبويه گويد : برخى گويند : « تهامىّ و يمانىّ و شامىّ » كه با فتح اول و تشديد ياء آرند . زهير چنين مىسرايد :
يخشّونها بالمشرفيّة و القنا * و اسياف صدق لا ضعاف و لا نكل
تهامون نجديّون كيدا و نجعة * لكلّ اناس من وقايعهم سجل « 2 »
« اتهم الرجل » يعنى به سوى تهامه رفت . شاعرى چنين مىسرايد :
فان يتهموا نجدا خلافا عليكم * و ان تعمنوا مستحقنى الحرب
اعرق « 3 » « متهام » كسى است كه زياد به تهامه رود . راجز چنين مىسرايد :
الا اتهماها انّهما متاهيم * و انّنا مناجد متاهيم « 4 »
حميد پسر ثور هلالى چنين مىسرايد :
خليلىّ هبّا علّلانى و انظرا * الى البرق ما يفرى سنا و تبسّما
عروض تدلّت من تهامة اهديت * لنجد فتاح البرق نجدا و اتهما « 5 »

تهلل

[ ت ل ] ( با دو لام ) . جايگاهى نزديك « ريف » است كه آن را با ثاى سه‌نقطه نيز آورده‌اند و ياد شده است .

تهمل

[ ت م ] : كه با ثاى سه‌نقطه نيز آمده است . جايگاهى نزديك مدينه در سمت شام است .

تهوذه

[ ت ذ ] : نام قبيله‌اى از بربر در افريقيه است كه سرزمينشان هم به همين نام خوانده مىشود .
هامش
( 1 ) . فرزندانشان مانند دو پسر « سبات » پراكنده شدند . يكى نجدگرا و ديگرى تهامه گرا گرديد . تهامه گرا به سرمنزل رسيد و آن ديگرى به جايى نرسيد . ( 2 ) . با مشرفيه و نيزه شكمش را پر مىكنند كه شمشير راستين نه شمشير سست و پوسيده باشد . تهامه گرايان ، نجد گرايان كينه توز كه همه از داستان جنگهاى ايشان آگاهند . ( 3 ) . اگر از روى لجبازى با شما از نجد به تهامه روند و اگر به سوى عمان براى فرار از جنگ روند رها باشند . ( 4 ) . به تهامه شويد . . . كه ما نجدگرا هستيم . ( 5 ) . دوستان من ! مرا بلند كنيد و به برق كه مىدرخشد بنگريد و تبسم نماييد . . . عروض از « تهامه » سرمىكشد . . .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 783 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى