تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 788

مساهمون:

ص٧٨٨

تيمر

[ ت م ] : ديهى در شام است ، و گويند در سمت حجاز باشد . امرؤ القيس چنين مىسرايد :
بعينىّ ظعن الحىّ لمّا تحمّلوا * لدى جانب الافلاج من بطن تيمرا « 1 »

تيمره

[ ت م ر ] : هيثم پسر عدى گويد : مساحت اصفهان هشت فرسنگ در هشت فرسنگ بود و شانزده روستا داشت . هر روستا ششصد و شصت ديه كهن غير از تازه سازها مىداشت و « تيمرهء بزرگ » و « تيمرهء كوچك » از آنهاست .

تيم

[ ت ] : ديهى در بلخ است . ابن فقيه گويد : « تيم » و « كسف » و « نسف » از ديه‌هاى سغد سمرقند هستند [ 909 ] .

تيمك

[ ت م ] : « تيم » به زبان مردم خراسان به معنى كاروانسرا است كه بازرگانان در آنجايند و « كاف » در تيمك نشان مصغّر بودن واژه در دستور زبان فارسى است . بدانجا نسبت دارد ابو عبد الرحمن محمد پسر ابراهيم پسر مردويه پسر حسين كرابيسى تيمكى . نسبت او به كاروانسرايى در سمرقند است در كوى كرابيسيان . او از يعقوب پسر يوسف لؤلؤى و از محمد پسر يوسف كريمى و از محمد باغندى پسر سليمان و جز ايشان روايت دارد . او در ماه ربيع الاول سال 321 درگذشت .

تيمن

[ ت م ] ( با نون پايانين ) : جايگاهى ميان « تباله » و « جرش » [ ج ر ] از مخلافهاى يمن است .

تيمن

[ ت م ] : نيز تپه‌اى سرخ فام در سرزمين « محارب » نزديك « ربذه » است . حكم خضرى ، خضر محارب ، چنين مىسرايد :
ابكاك و العين تذرى دمعها الجزع * بنعف تيمن مصطاف و مرتبع
جرت بها الرّيح اذيالا و غيّرها * مرّ السّنين و اجلت اهلها النّجع « 2 »
من نمىدانم ربيعه در شعر زير كدام تيمن را خواسته است كه مىگويد :
و اضحت بتيمن اجسادهم * يشبّهها من رآها الهشيما « 3 »
ابن سكّيت دربارهء اين شعر عروه كه گفته است :
تحنّ الى سلمى بحرّ بلادها * و انت عليها بالملا كنت اقدرا
تحلّ بواد كراء مضلّة * تحاول سلمى ان اهاب و احصرا
و كيف ترجّيها و قد حيل دونها * و قد جاورت حيّا بتيمن منكرا « 4 »
دربارهء تيمن گويد : سرزمينى است پيش از « جرش » در تكه‌اى از يمن كه پس از آن « كراء » است . او گويد : مردم به جاى « تيمن » « تيماء » گويند كه اين نادرست است زيرا تيماء پيش از وادى القرى است و اين جايگاهها همه در يمن است . و گويند « تيمن » زمينى ميان سرزمين بنى تميم و نجران است . هر دو گفته درست است زيرا نجران نزديك « جرش » است . وعلهء جرمى چنين مىسرايد :
و لمّا رأيت القوم يدعوا مقاعسا * و يقطع منّى ثغرة النّحر حائر
هامش
( 1 ) . مسافران قبيله را كه در كنارهء « افلاج » در ميان « تيمر » هستند مىبينم . چ ع 1 : 33 : 8 . ( 2 ) . براى تو مىگريم و اشك از چشم من در « تيمن » در تابستان و بهار سرازير است . باد با گذشت روزگار ، آن را دگرگون كرده و مردمش را رانده است . ( 3 ) . تن‌هايشان در « تيمن » له شده است . ( 4 ) . دلت براى سلمى و سرزمينش تنگ شده است و تو قادر به رفتن نزد او هستى . . . چگونه آرزوى ديدن او را دارى كه او با قبيله‌اى بدبين در « تيمن » زندگى مىكند .