تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 782

مساهمون:

ص٧٨٢

باب تا و ها و آنچه پس از آن‌هاست

تهام

[ ت ] : به گفتهء محمد پسر ادريس حفصى دره‌اى در يمامه است .

تهامه

[ ت م ] : مرزهاى آن را در جزيرة العرب به گستردگى شايستهء [ 902 ] آن ياد كرديم ، در اينجا نيز گوييم . ابو منذر چنين گفته است : تهامه در كنار دريا است و مكه جزء آن است . او گويد : حجاز جايى است كه ميان تهامه و عروض « حجز » شده است ( محصور شده است ) . اصمعى گويد : هرگاه عمان را پشت سر گذارده رو به بالا برويد نجد گرايى كرده‌ايد و همچنان نجد گرا خواهيد بود تا به پيچاپيچ « ذات عرق » برسيد و به سوى دريا بگرديد و چون بدانجا رسيديد تهامه گرا باشيد . پس چون به حره‌ها رسيده و باز به سوى نجد رويد آنجا حجاز باشد . و چون در سر پيچ « عرج » به سوى « صوبا » بگرديد و با « اراك » و « مرخ » روبرو شويد بدانيد كه در تهامه هستيد . حجاز را از آن رو بدين نام خواندند كه در ميان تهامه و نجد « حجز » شده است . شرقى بن قطامى گويد : تهامه به سوى « عرق اليمن » و كرانهء دريا و به سوى « جحفه » و « ذات عرق » كشيده شده است . عماره پسر عقيل گويد : دره‌هايى كه از سوى دو حرّه ( حرّه سليم و حرّهء ليلى ) سرازير مىشود تا آنجا كه به دريا مىرسد تهامه و غور باشد . اصمعى در جاى ديگر گويد : مرز تهامه از طرف حجاز « مدارج عرج » است و آغاز تهامه از سمت نجد « ذات عرق » باشد . مدارج پيچ و خمهاى سنگين است . مداينى گويد : تهامه از يمن آغاز مىشود و رو به صحرا دارد تا به « باديه » رسد . مكه نيز از تهامه است . پس چون از « وجره » و « غمره » و طائف به سوى مكه بگذرى در تهامه باشى و چون به مدينه برسى جلس گرا ( نجد گرا ) شده باشى . ابن اعرابى گويد : « وجره » از راه بصره فاصله‌اى است ميان نجد و تهامه . ديگران گفته‌اند : نجد از مرز « اوطاس » است تا « قريتين » . سپس از آنجا به سوى مكه مىروى ، پس همچنان در تهامه باشى تا به « عسفان » برسى كه ميان مكه و مدينه است و دو شب راه از مكه دور است و از راه عراق تا « ذات عرق » همه تهامه باشد . از آنش « تهامه » خوانند كه بسيار گرم است و هوايش راكد باشد و آن از ريشهء « تهم » [ ت ه ] به معنى سختى گرما و ايستا بودن هوا باشد . گويند : « تهم الحرّ » يعنى گرما شدت يافت . برخى نيز گويند : از آنش تهامه گفته‌اند كه هوايش دگرگون مىشود . گويند « تهم الدهن » يعنى بوى روغن تغيير كرد . زيادى از اصمعى آرد كه گفت : « تهمه » زمينى باشد كه روى به دريا دارد و گويى از ريشهء تهامه باشد . مبرّد گويد : هرگاه