و عاملت مولاك الكريم مخالصا * بقول الامام الشّافعىّ المؤيّد
و اتقنت حرف ابن العلاء مجرّدا * و لم تعد فى الاعراب راى المبرّد
فانت على الحقّ اليقين موافق * شريعة خير المرسلين محمّد « 1 »
عبد الوارث به سال 550 در حلب درگذشت .
تونكث
[ ك ] ( با ثاى سهنقطه ) : به گفتهء ابو سعد ديهى از چاچ است . اصطخرى گويد : « تونكث » قصبهء « ايلاق » است و كمتر از نيمهء « بنكث » باشد كه مركز چاچ است . قهندژ و شهر و بيرونى دارد .
بدانجا نسبت دارد ابو جعفر حم پسر عمر بخارايى تونكثى از مردم بخارا ، در تونكث بزيست . از ابو عبد الرحمن حذيفه پسر نصر و از محمد پسر اسماعيل بخارايى روايت داشت . ابو منصور محمد پسر جعفر پسر محمد پسر حنيفهء ايلاقى تونكثى از وى روايت مىكرد . به سال 313 درگذشت .
تون :
كه در زبان عربى به معنى سپيدى در ناخن باشد . نام شهرى در بخش قهستان نزديك قاين است . گروهى بدانجا نسبت دارند كه از ايشان است :
1 - احمد پسر عباس تونى . او از ابراهيم پسر اسحاق پسر محمد تونى حديث مىگفت . فقيه و مدرس بود . به هرات آمد و ماندگار شد تا در رجب 459 درگذشت .
2 - اسماعيل پسر عبد اللّه پسر ابو سعد پسر ابو الفضل تونى ابو طاهر ، خادم مسجد عقيل در نيشابور . او براى ابو نصر محمد پسر عبد اللّه پيشوا خدمتگزارى مىكرد و در سفر و حضر همراه او بود و از وى حديث مىشنيد . از ابو على نصر پسر احمد پسر عثمان خشينانى و از ابو عبد اللّه اسماعيل پسر عبد الغافر فارسى و از ابو بكر عبد الغفّار پسر حسين نيشابورى و از ابو جعفر محمد پسر عبد الحميد ابيوردى و از اسعد پسر احمد پسر حيّان نسائى و از ابو العلاء عبيد پسر محمد پسر عبيد قشيرى و جز آنان برشنود .
3 - ابو محمد احمد پسر محمد پسر احمد تونى . او از ابو محمد احمد پسر محمد پسر عبد اللّه شروطى سگستانى روايت داشت [ 901 ] . حنبل پسر على پسر حسين ابو جعفر صوفى سگستانى و جز از وى روايت دارند .
تونه
[ ن ] : جزيرهاى نزديك تنّيس و دمياط از سرزمين مصر از گشودههاى عمير پسر وهب است . پارچههاى آنجا در نيكويى و خوش طرازى ضرب المثل است . محمد پسر عمر مطرّز بغدادى شاعر چنين مىسرايد :
و معذّرين كانّ نبت خدودهم * اشراك ليل فى اديم نهار
يتصيّدون قلوبنا بلحاظهم * كتصيّد البازات للاطيار
لمّا رايت عذاره فى خدّه * ناديت من شعفى و حرقة نارى
يا اهل تنّيس و تونة قايسوا * ما بين طرزكم و طرز البعارى « 2 »
بدانجا نسبت دارد :
هامش
( 1 ) . اگر با علم اصول موافق باشى و خرد خود با نظر اشعرى بزرگوار ( اشعرى در اين شعر در كنار معتزلى و برابر سلفى است ) به كار بندى و خداوند كريم را بپرستى و به گفتهء امام شافعى پابند باشى و سخن ابن علاء را بدانى و در اعراب قرآن رأى مبرد به كار بندى پس به طور يقين پيرو شريعت محمد خواهى بود .
( 2 ) . زيبا رويانى كه گلگونههايشان چون خط جداكنندهء شب از روز است دل ما را با چشمكهاى خود چنان مىربايند كه باز ، پرندگان را در هوا مىربايد .
چون گلگونهء او را ديدم فريادى از دل سوخته برآوردم : اى مردم « تنيس » و « تونه » ! رفتار خود را خدا پسندانه سازيد !