تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 779

مساهمون:

ص٧٧٩
است كه مانند آن در جايى ديده نشده است . تونس از بهترين شهرهاى افريقا و خوش‌ميوه‌ترين آنها است . از ميوه‌هاى آنجا « بادام فريك » است . پوست آن چنان نازك است كه با سائيدن در دست باز مىشود و در هر بادام دو دانه دارد . خوشمزه و درشت دانه است . انار نازك آنجا با همهء شيرينى و پرآبى بىهسته است . اترجهاى نيكو و خوشمزه و خوش‌بو و خوش منظر آن ، انجير خارمى سياه ، بزرگ و نازك پوست و پرشهد آن كه شايد هيچ دانه ندارد ، به بسيار بزرگ و خوشبوى آن ، عناب عالى به اندازهء يك گردو ، و « پياز طورى » آن به اندازهء يك ترنج دراز با پوست سابرى پرشيرينى و پرآب است . در آنجا ماهيهايى يافت شود كه در جز آنها پيدا نشود . هر ماه گونه‌اى ماهى باشد كه در ماه‌هاى ديگر نباشد . پس آن را نمك زده سالها نگه مىدارند تا نگندد و خوشمزه بماند . يك گونهء آن را « نقونس » خوانند كه مثل زد مردم است و گويند : اگر نقونس نبود شورشها هم در تونس نبود ! [ 899 ] . بكرى گويد : ميان تونس و قيروان منزلى هست كه آن را « محقه » خوانند . به هنگام رسيدن زيتون ، گروه « زر زورها » ( گونه‌اى پرنده ) به ساحل آنجا رسند و بمانند و هر يك دو دانه زيتون به نوك گيرند و بيندازند . غلهء اين شهر بسيار است كه به هفتاد هزار درم مىرسد . درياى تونس را « رادس » خوانند و بندر آن را « مرسى رادس » گويند . مردم آنجا به بددلى معروفند . حسّان پسر نعمان پسر عدى پسر بكر پسر مغيث ازدى به روزگار عبد الملك آنجا را بگشود و بدانجا فرود آمد . روميان از وى خواهش كردند به درون نيايد و گزيتى سرانه بر آنها بنهد و او پذيرفت . پس ايشان سوار كشتيهايى كه آماده كرده بودند شدند و شهر را خالى كرده رفتند . آنگاه حسان به شهر درآمد و آن را بسوزانيد و ويران كرد و در آنجا مسجدى ساخت و گروهى از مسلمانان را در آنجا فرودآورد ، و حسان خود به قيروان بازگشت . پس روميان بر سر مسلمانان بازآمده ايشان را كشتند . حسان كس به دربار عبد الملك فرستاد و او را از داستان آگاهانيد . پس او سپاهى بزرگ به كمك حسان فرستاد و با روميان بجنگيد - كه داستانى دراز دارد - تا مسلمانان آن را به زور پس گرفتند . و اين به سال 70 هجرى بود . پس آنجا را نوسازى كرد و با رويى براى آن ساخت و رباطى براى مسلمانان بنيان نهاد كه ساكن آن در امان باشد و كسى بىاجازت فرماندار بيرون نتواند شد . ديگر مورخان گفته‌اند : حسان بن نعمان قرطاجنّه را بگشود و هنوز تونس بنيان نهاده نشده بود ، پس از ويران كردن قرطاجنّه با سنگ و آجر آن تونس را بنيان نهادند و ميان آن دو پيرامن چهار ميل راه است . به سال 114 عبيد اللّه بن حجاب بردهء بنى سلول كه از طرف هشام بن عبد الملك فرماندار افريقيه بود مسجد جامع و كارگاه شهر تونس را بساخت . گور « مؤدّب محرز » در تونس است و هرگاه دريا بر ايشان طغيان كند آن را به آن گور سوگند مىدهند و كشتيها براى جلوگيرى از طوفان دريا مقدارى از خاك آن گور را همراه برند و براى آن نذر و نياز كنند . گروهى بسيار از دانشمندان به تونس نسبت دارند : 1 - ابو زيد شجره پسر عيسى يا پسر عبد اللّه تونسى . دادرس آنجا بود و به سال 262 درگذشت . 2 - عبد الوارث پسر عبد الغنى پسر على پسر يوسف پسر عاصم ابو محمد تونسى مالكى اصولى زاهد . او در علم كلام چيره و خوش اعتقاد بود و در عبادت ، گامى استوار داشت . ميان دمشق و حمص و حلب آمد و شد مىكرد و مريدانى داشت . [ 900 ] ابو القاسم حافظ گويد : ابو محمد اصولى براى من چنين سرود :
اذا كنت في علم الاصول موافقا * بعقلك قول الاشعرىّ المسدّد