تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 775

مساهمون:

ص٧٧٥
در هيچ جاى دنيا ترنج به خوبى و شيرينى و بزرگى ترنج آنجا يافت نشود . خراج قسطيليه دويست هزار دينار است . مردم آنجا گوشت سگ مىخورند و آن حيوان را در باغهايشان تربيت كرده فربه مىسازند و به آن خرما مىخورانند . پس از شهر قسطيليه آبادى و زندگى شناخته نباشد مگر « فنك » كه آن زمينى شنزار است . گروهى به توزر نسبت دارند مانند ابو حفص عمر پسر احمد پسر عيسون انصارى توزرى . سلفى او را در اسكندريه ديده است .

توز :

جايگاهى است بعد از « فيد » پيش از « سميراء » در راه حاجيان و كسانى كه به سوى حجاز روند كه از آن بنى اسد است . و آن كوهى است . بو المسور چنين مىسرايد :
فصبّحت فى السّير اهل توز * منزله فى القدر مثل الكوز
فليلة المأدوم و المخبوز * شرّا لعمرى من بلاد الخوز « 1 »
رجز خوانى ديگر نيز چنين مىسرايد : [ 894 ]
يا ربّ جار لك بالحزيز * بين سميراء و بين توز « 2 »

توز

[ ت و و ] ( با تشديد واو و زاى نقطه‌دار ) : شهرى در فارس است كه همان « توّج » باشد كه پيش از اين ياد شد و در اقليم چهارم است . در درازاى جغرافيايى هفتاد و هفت درجه و دو سوم درجه و پهناى جغرافيايى سى و چهار درجه و سه چهارم درجه است . گروهى بدانجا نسبت دارند مانند : 1 - عبد اللّه پسر محمد پسر هارون توزى ، لغت‌شناس . او از ابو عبيده و از اصمعى و از ابو زيد برگرفت و بر ابو عمر جرمى كتاب سيبويه را برخواند و همروزگار او بود و به سال 238 درگذشت . 2 - ابو حفص عمر پسر موسى بغدادى توزى . او از عفّان و عاصم پسر على روايت دارد . ابو مخلد و ابو بكر شافعى و جز آن دو از وى روايت دارند . 3 - ابو الحسين احمد پسر على پسر حسن توزى قاضى . از ابو الحسين پسر مظفّر حافظ و گروهى برشنود و خود مردى راستگو بود . 4 - محمد پسر داود توزى . او از محمد پسر سليمان حديث نقل مىكرد . طبرانى نيز از وى روايت دارد . 5 - ابو يعلى محمد پسر صلت توزى و جز ايشان .

توزين

[ ت ] يا تيزين : خوره و شهرى از « عواصم » « 3 » در سرزمين حلب است .

توسكاس

[ س ] ( با سين بىنقطه ) : ديهى در پنج فرسنگى سمرقند است . بدانجا نسبت دارد ابو عبد اللّه توسكاسى سمرقندى . از يحيى پسر زيد سمرقندى روايت داشت .

توضحان

[ ض ] ( با ضاد نقطه‌دار و حاى بىنقطه ) : دو شنزار پهناور است كه هيچ چيز در آن نرويد روبروى هم در تپهء « عالج » از آن قبيلهء فزاره . به جاى شنزار در متن عربى « جرعه » به كار رفته است .
هامش
( 1 ) . مردم « توز » كه خانه‌هاشان به اندازهء يك كوزه و خوراكشان اندكى نان بيشتر نيست بدتر از مردم كشور خوز ( خوزستان ) اند . ( 2 ) . چه بسا همسايگان تو در « حزيز » ميان « سميراء » و « توز » باشند . ن . ك چ ع 2 : 264 : 9 - 10 . ( 3 ) . عواصم چند دژ بود كه مدتها مرز كشور روم و اسلام بود . ن . ك . چ ع 3 ص 741 .