تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 772

مساهمون:

ص٧٧٢
ابو سعد از او برشنود و مىگفت به نود سالگى رسيد . او از ابو الفضل محمد پسر فضل پسر جعفر حرقى و از ابو القاسم اسماعيل پسر محمد پسر احمد زاهرى و از ابو الفضل احمد عارف و از ابو المظفر سمعانى برشنود . او در « عقوبة الغزّ » در شعبان 548 درگذشت .

توثه

[ ت ث ] ( يكى توث ) . نام بخشى از بغداد است كه به « شونيزيه » مقابل پل « شوك » پيوسته و تاكنون آباد است ليكن جدا از آن و مانند ديهى به شمار آيد . گروهى بدان نسبت دارند مانند : 1 - ابو بكر محمد پسر احمد پسر على قطّان توثى . يكى از زاهدان و حافظان قرائت است . از ابو الغنائم محمد پسر على پسر حسن دقّاق روايت دارد . گروهى از او روايت دارند . به سال 528 درگذشت . 2 - ابو بكر محمد پسر عبد اللّه پسر ابو زيد توثى انماطى . ابو بكر خطيب از وى روايت دارد و او را راستگو شمرد . به سال 417 درگذشت . 3 - ابو بكر محمد [ 890 ] پسر سعد پسر احمد پسر تركان توثى . او از نصر پسر احمد پسر بطر حديث آورد . ابو موسى محمد پسر على پسر عمر اصفهانى از وى حديث گفت .

توّج

[ ت و و ] ( با تشديد واو و جيم در پايان ) : كه همان « توز » با زاء باشد و خواهد آمد . نام شهرى در فارس نزديك كازرون و سخت گرمسير است زيرا در زمينى پست قرار گرفته است . نخلستانى دارد و ساختمانهاى آن از خشت است . سى و دو فرسنگ از شيراز دور است . پارچهء كتان بدان نسبت دارد و بيشتر آن در كازرون ساخته مىشود ولى نام « توج » بر آن غالب است زيرا مردم توج در بافت آن ماهرترند . و آن پارچه‌اى رقيق ، نازك ، شل بافت مانند تور و خوش رنگ و داراى حاشيه‌اى زرين است . آن را قواره قواره مىفروشند . مردم خراسان بدان رغبت دارند و بدانجا برند . نوعى بهتر نيز از آن مىسازند . شهرى كوچك با نامى بزرگ است اين شهر به روزگار عمر خطاب ( رض ) به سال 18 يا 19 به سردارى امير مجاشع پسر مسعود گشوده شد . مردم فارس براى دفاع در آنجا گرد آمدند ولى خداوند متعال مردم فارس را گريزاند و توج پس از جنگى سخت گشوده شد و غنائم بسيار به دست آمد و سپس با گزيت صلح كردند و مردم به خانه‌ها بازگشتند و در آن ماندند . پس مجاشع پسر مسعود در اين باره چنين سرود :
و نحن ولينا مرّة بعد مرّة * بتوّج ابناء الملوك الاكابر
لقينا جيوش الماهيان بسحرة * على ساعة تلوى باهل الخطاير
فما فتئت خيلى تكرّ عليهم * و يلحق منها لاحق غير حائر « 1 »
احمد بن يحيى گويد : عثمان پسر ابو العاصى ثقفى برادر حكم را از درياى عمان به فارس فرستاد و شهر « بركاوان » را بگشود و از آنجا به « توج » رفت كه سرزمين اردشير خرّه است . و روايت ابو مخنف گويد كه عثمان پسر ابو العاصى خود از دريا بگذشت و به فارس رسيد و توج را بگشود و چند مسجد ساخت و آنجا را پايگاه مسلمانان كرد و ايل عبد قيس و جز ايشان را بدانجا نشيمن داد و از آنجا به ارّجان كه همسايهء آن بود تاخت . سپس به دستور عمر از آنجا و از فارس به عمان و
هامش
( 1 ) . ما كسانى هستيم كه در « توج » چند بار پشت سر هم شاهزادگان بزرگ را به زانو درآورديم ، سپاه « ماهيان » را در « سحره » شكست داديم . سپاه من پياپى برايشان تاخت و همه را سرگردان كرد و گريزاند .