تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 773

مساهمون:

ص٧٧٣
بحرين منتقل شد و برادر خود حكم را جانشين خود ساخت [ 891 ] و جز او گفته‌اند كه حكم توج را بگشود و ايل عبد قيس و جز ايشان از مسلمانان را در آنجا بنشانيد و اين به سال 19 هجرى بود . سپس واقعهء ريشهر روى داد كه در ريشهر ياد كرده شود و « سهرك » مرزبان فارس در آنجا كشته شد . پس عمر به عثمان بى ابى العاص نوشت كه خود به فارس رود و برادر خود حفص - و گويند مغيره - را جانشين خود سازد . پس وى به توج درآمد و در آنجا فرودآمد و آنجا را پايگاه يورش ساخت . برخى از مردم توج مىگفتند كه توج پس از كشته شدن سهرك نوسازى شد . گروهى بدانجا نسبت دارند مانند ابو بكر احمد پسر حسين پسر احمد پسر مردشاد سيرافى توّجى . از ابو محمد عبد العزيز پسر محمد نخشبى حافظ و جز او برشنود . مليح هذلى گويد :
بعثنا المطايا فاستحقّت كما هوت * قوارب يزفيها و سوج سفنّج
ليوردها الماء الّذى نشطت له * و من دونه اثباج فلج فتوّج « 1 »
به جاى به « تاخت راندن » در اين شعر « يزفيها » آمده است . وسيج نيز گونه‌اى رفتن باشد . بنا بر اين توج جايگاهى در بيابان است كه عقابها بدانجا نسبت دارند .

« توج »

نام جايگاهى در بيابان است چنان كه شمردل گويد :
قد اغتدى و اللّيل فى حجابه * و اللّيل لم يأو الى مهابه
اذا بتوّج صاد فى شبابه * معاود قد ذلّ فى اصعابه « 2 »
راجز گويد :
احمر من توّج محض حسبه * ممكّن على الشّمال مركبه

تود

[ ت ] ( با دال بىنقطه ) : خود نام درختى است .

ذو التود

نام جايگاهى است . ابو صخر چنين مىسرايد :
عرفت من هند اطلالا بذى التّود * قفرا و جاراتها البيض الرّخاديد « 3 »

توذ

[ ت ] ( با ذال نقطه‌دار ) . نام ديهى در سه فرسنگى سمرقند است . بدانجا نسبت دارد : 1 - محمد پسر ابراهيم پسر خطّاب توذى ورسنينى . او در « ورسنين » كه ديهى از سمرقند است مىزيست و از آنجا به توذ رفت . او از عباس پسر فضل پسر يحيى و از محمد پسر غالب و جز آن دو برشنود . 2 - فرزند او ابو الليث نصر پسر محمد پسر ابراهيم توذى . او از فقيهان حنفى مناظره‌گر بود و در سمرقند درگذشت . وى از ابو ابراهيم [ 892 ] ترمذى روايت دارد . محمد پسر محمد پسر سعيد سمرقندى از وى روايت دارد .

توذ :

نيز ديهى از مرو است . ابو سعد گويد : بيشتر مردم ، آنجا را « توث » با ثاى سه‌نقطه به جاى ذال نقطه‌دار تلفظ كنند و همان كسان را كه ما به توث نسبت داديم بدينجا نسبت دهند .

توذيج

( با ذال نقطه‌دار و ياى دو نقطه و جيم ) : ديهى است در رودبار چاچ در پشت رود سيحون . بدانجا نسبت دارد ابو حامد احمد پسر حمزه پسر محمد پسر اسحاق پسر احمد مطّوّعى توذيجى ، كه در سمرقند
هامش
( 1 ) . چهارپايان را فرستاديم پس آنها را چنان راندند كه . . . تا آنها را به آبى كه مىخواستند برسانند ولى « اثباج » ، « فلج » و سپس « توج » پيشاپيش ايشان بود . ( 2 ) . هنوز تاريك بود كه او از آنجا گذشت . هنوز شب به پايان نرسيده بود كه او به « توج » رسيد . . . . ( 3 ) . از هند ويرانه‌هايى در « ذو التود » شناختم كه همه خشكيده و همسايه‌اش ريگستان است .