مىزيست و از پدرش حمزه حديث مىگفت . ابو حفص پسر عمر پسر محمد نسفى حافظ از او روايت داشت . در دوازدهم رمضان سال 526 درگذشت .
توران
( با راى بىنقطه ) : كشورى است در فرارود كه همهء آن بدين نام خوانده مىشود و به پادشاه آن « توران شاه » مىگويند .
در كتاب « اخبار الفرس » آمده است هنگامى كه افريدون ، زمين را ميان فرزندانش بخش نمود به سلم كه پسر بزرگتر بود كشور روم و پشت باخترى آن را داد و به پسر ديگرش توج « 1 » كه فرزند ميانگين بود چين و يأجوج و مأجوج و پيرامون آن را داد . پس تركان كشور خود را « توران » خواندند . و به كوچكترين فرزند كه ايرج بود « ايران شهر » را واگذار كرد و من در واژهء ايرانشهر گسترده سخن گفتهام .
توران :
نيز ديهى دم دروازهء حران است .
از آنجاست سعد پسر حسن ابو محمد عروضى حرانى كه شعرى زيبا دارد . او به خراسان آمد . ابو سعد سمعانى از او برشنود و تا ديرى زنده بماند و در ذيقعدهء 580 درگذشت . اين سخن حافظ ابو عبد اللّه بن الدبيثى مىباشد .
تورك
[ ر ] : كوچهاى در بلخ است .
بدان نسبت دارد يوسف پسر مسلم توركى كوسج . او ثورى را ديده .
توزر
[ ت ز ] : شهرى در افريقا دور از بخشهاى زاب بزرگ از كارگزارى « جريد » است . شهرى آباد مىباشد . از آنجا تا « نفطه » ده فرسنگ باشد . زمينى شورهزار است ولى نخلستان دارد .
ابو عبيد بكرى در كتاب « مسالك و ممالك » گويد : از شهرهاى « قسطيليه » ، « توزر » و « حمّه » و « نفطه » است و « توزر » مركز آنها است كه شهرى بارودار مىباشد و با سنگ و كلوخ ساخته شده و مسجدى استوار و بازارهاى بسيار دارد و پيرامون آن [ 893 ] آباديهاى گسترده است . و آن شهرى است استوار با چهار دروازه ، پر از نخلستان و باغستان است و روستايى بزرگ دارد . در ميان شهرهاى افريقا اينجا بيشترين خرما را دارد كه در بيشتر اوقات روزانه هزار بار شتر خرما از آنجا صادر مىشود . اينجا از سه نهر سيراب مىشود كه اين آب از غارى به سپيدى آرد بيرون مىآيد و آن مكان را به زبان محلى « تبرسى » مىخوانند . اين سه نهر در جايگاهى به نام « وادى الجمال » به هم مىآميزند و در اينجا گوداى رودخانه به دويست ذراع مىرسد . سپس هر يك از اين سه رود در شش جويبار شاخه شاخه مىشوند و از آنجا به بىنهايت جويهاى باريك در قناتهايى كه با سنگ ساخته شده به اندازهء برابر بخش مىگردد كه هيچيك از ديگرى بيشتر نيست . هر جوى به پهناى دو وجب و بلندى يك فتر « 2 » است كه هر كس آن را ببرد بايد در سال چهار قدس « 3 » مثقال چه بسيار چه كم بپردازد . و آن چنان است كه مالك آب ، آن را با قدسى ( كاسهاى ) كه ته آن سوراخ دارد اندازهگيرى كند كه قطر سوراخ آن به نازكى تار چوب پنبه زن باشد . پس آن كاسه را پر آب كرده بياويزند و جوى آب را به سوى خانه يا بستان صاحب آن به راه اندازند تا آب كاسه چكه چكه به پايان رسد و سپس آن را از نو پر كنند و از اين راه اندازهء آب را معين نمايند . ايشان گويند در هر شبانه روزى درست صد و نود و دو بار اين قدس ( كاسه ) پر و خالى شود .
هامش
( 1 ) . شايد : تور .
( 2 ) . فتر - حد فاصل انگشتان سبابه و ابهام وقتى كه گشاده باشد ( اقرب الموارد ) .
( 3 ) . قدس - كاسهء خورد .