باب تا و واو و آنچه پس از آنهاست
توران
[ ت ر ] : ديهى در « اجا » يكى از دو كوه طى از آن بنى شمّر شاخهاى از بنى زهير است .
تؤام
[ ت ئا ] ( بر وزن غلام ) : نام مركز عمان نزديك كرانه و « صحار » است كه مركز آن نزديك كوه مىباشد . درّ [ د ر ر ] بدانجا منسوب است . سويد چنين مىسرايد :
لا الاقيها و قلبى عندها * غير المام اذا الطّرف هجع
كالتّواميّة ان باشرتها * قرّت العين و طاب المضطجع « 1 »
ديههاى بسيار دارد .
تؤام
[ ت ا ] : نيز جمع توأم از نوادر است . ابن سكّيت گويد : در هيچ كلمهاى جمع بر وزن فعال [ ف ] نيامده است مگر چند كلمه كه يكى از آنها توأم است كه جمع توأم باشد . اصل آن دو قلو زاييدن زن از يك شكم است كه گويند : « اين توأم آن ديگرى است » هرگاه همانند باشند .
نصر گويد : توأم ديهى به عمان است كه منبرى از آن « بنى سامه » دارد .
تؤام
[ ت ئا ] : نيز جايگاهى به يمامه است كه عبد قيس و ازد و بنى حنيفه در آن شركت دارند .
تؤام
[ ت ئا ] : به گفتهء نصر جايگاهى به بحرين است . گمان نمىكنم اين تؤام بحرين جز آن باشد كه لؤلؤ بدان نسبت دارد زيرا كه عمان لؤلؤ نداشته است [ 888 ] .
توايم
[ ت ى ] ( بنا بر قاعدهء صحيح جمع توأم ) : نام كوههايى است . قيس پسر عيزارهء هذلى چنين مىسرايد :
فانّك لو عاليته فى مشرف * من الصّفر او من مشرفات التّوائم « 2 »
توباذ
[ ت ] ( با باى تك نقطه و ذال نقطهدار ) : نام كوهى در نجد است . نصر گويد : « تو باد ، ابيرق « 3 » اسد است » . شاعرى چنين سروده است :
و اجهشت للتّوباذ حين رايته * و سبّح للرّحمان حين رانى
هامش
( 1 ) . من كه دلم نزد اوست ديدار جز چشم بر هم زدن نخواهد بود . او همچون « تواميان » خوشمنظر و خوش خواباند .
( 2 ) . اگر تو با وى در ارتفاعات « صفر » يا ارتفاعات « توايم » مفاخره كنى .
( 3 ) . ابيرق كوچك نماى ابارق است كه ياقوت در چ ع 1 ، ص 71 به بعد به آن اشاره كرده است . رجوع شود به ترجمهء مقدمهء حاضر ، ص