تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 758

مساهمون:

ص٧٥٨

باب تا و ميم و آنچه پس از آن‌هاست

تمار

[ ت ] : شهرى در كوهستان طبرستان در سوى خراسان است .

تمانى

[ ت ] ( با ياء منقوص در پايان ) : نام تپه‌ها يا كوههايى است . شاعرى گفته :
و لم تبق الواء التّمانى بقيّة * من الرّطب الا بطن واد و حاجر « 1 »

تمتر

[ ت ت ] : ديهى از بخارا است .

تمرتاش

[ ت م ] : ( با شين نقطه‌دار ) . دهى از خوارزم است . يكى از شاعران آن جا چنين مىسرايد :
حللنا تمرتاش يوم الخميس * و بتنا هناك بدار الرّئيس « 2 »
[ 874 ]

تمر

[ ت م ] : ديهى در يمامه از آن عدىّ تميم است . ثعلب از ابن اعرابى اين شعر را نقل مىكند :
يا قبّح اللّه و قيلا ذا الحذر * و امّه ليلة بتنا بتمر
باتت تراعى ليلها ضوء القمر « 3 »
او مىگويد : تمر جايگاهى معروف است .

تمره

[ ت ر ] ( هموزن يكى تمر ) : نام يكى از بخشهاى يمامه از آن بنى عقيل است . برخى آن را به فتح ميم خوانده‌اند . و « عقيق تمره » در سمت راست « فرط » باشد .

تمسا

[ ت م س سا ] ( با تشديد سين بىنقطه و الف كوتاه در پايان ) : شهرى كوچك در بخشهاى « زويله » است و ميان آنها دو مرحله راه مىباشد .

تمشكث

[ ت م ك ] ( با شين نقطه‌دار و ثاى سه نقطه ) : ديهى از بخارا است . از آنجا است احمد پسر عبد اللّه مقرى ابو بكر تمشكثى . او از بحير پسر فضل روايت دارد . حامد پسر بلال از او روايت مىكند . اين سخن « ابن مانده » است .

تمعق

[ ت م ع ع ] ( با تشديد عين بىنقطه ) : كوهى در حجاز است كه بلندتر از آن كوهى نيست .

تمنى

[ ت م ن ن ] ( با تشديد نون ) : ابن سكّيت در گزارش اين شعر كثيّر :
هامش
( 1 ) - از پيچ و خم « تمانى » چيزى نمانده است مگر يك در و حاجر . پيچ و خم در اين شعر به صورت « الواء » ديده مىشود . ( 2 ) . روز پنجشنبه به « تمرتاش » رفتيم و در خانهء كدخدا خفتيم . ( 3 ) . بدابه « و قيل » ترسو و مادرش از آن شبى كه در « تمر » مانديم و او در شب مهتابى ، شب زنده‌دارى مىكرد .