تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 756

مساهمون:

ص٧٥٦
مردمان ديگر در آنجا مىزيند . و نام شهر كهنه « اقادير » است كه زيستگاه رعيت است . اين دو شهر مانند فسطاط و قاهره در مصر هستند . در تلمسان اسبهاى « راشديه » معروفند كه از ديگر اسبان بهتر باشند . زنان آنجا با پشم ، پارچه‌هاى گوناگونى كه « كنابيش » « جمع كنباش » ناميده مىشود مىبافند كه در جاى ديگر يافت نشود . از آنجا تا « وهران » يك مرحله راه است . برخى پندارند كه اينجا همان شهر است كه خضر ( ع ) ديوار ياد شده در قرآن را نوسازى كرد . من اين را از كسى شنيده‌ام كه آن شهر را ديده است . گروهى بدانجا نسبت دارند مانند ابو الحسين خطاب پسر احمد پسر خطاب پسر خليفهء تلمسانى . او در حدود سال 520 به بغداد آمد . شاعرى خوش زبان بود . اين گفتهء بو سعد است .

تلمص

[ ت ل م م ] ( با تشديد ميم ) . نام دژى مشهور در بخش « صعده » از سرزمين يمن است .

تل منس

[ ت ل ل م ن ن ] ( با تشديد نون و سين بىنقطه ) . دژى نزديك معرة النّعمان در شام است . ابن مهذب معرى در تاريخ خود گويد : متوكل به سال 244 به شام آمد و به هنگام آمدن و بازگشتن به شهر « تلّ منّس » فرود آمد . حافظ ابو القاسم گويد : « تل منس » ديهى نزديك حمص است و بدان نسبت دارد مسيّب پسر واضح پسر سرحان ابو محمد سلمى تلّ منّسى حمصى . او از ابو اسحاق فزارى و از يوسف پسر اسباط و از عبد اللّه پسر مبارك و از سفيان پسر عيينه و از اسماعيل بن عبّاد و از معتمر پسر سليمان و از ابو البخترى وهب پسر وهب قاضى روايت دارد ، و ابو الفيض ذو النون پسر ابراهيم مصرى زاهد و ابو بكر باغندى و حسن پسر سفيان و ابن ابى داود و ابو عروبهء حرانى و جز ايشان از آن گروه روايت دارند . دربارهء او از ابو على صالح پسر محمد پرسيدند . در پاسخ گفت : او دست چپش را از دست راست نمىشناسد ، او نمىداند چه مىگويد ! ابو عبد الرحمن سلمى گويد : دربارهء مسيّب بن واضح از دار قطنى پرسيدند . در پاسخ گفت : « ضعيف » است [ 872 ] . وى به سال 246 يا 247 يا 248 در هشتاد و نه سالگى درگذشت . ابو غالب همام بن فضل پسر جعفر پسر على مهذب معرى در تاريخ خود گويد : متوكل به سال 247 كشته شد و مسيب پسر واضح تل منسى در روز اول محرم [ همان سال ] در هشتاد و نه سالگى درگذشت و در تل منس به خاك سپرده شد . او « مسند » بود و فرزندى « نحاس » ( مسگر ) داشت .

تل موزن

[ ت ل ل م ز ] : ضبط آن در عربى به كسر زاى است زيرا كه هر ريشه‌اى كه فاء الفعل آن معتل و از باب « فعل يفعل » باشد وزن مفعل آن به كسر عين خواهد بود مانند موعد ، موقد ، مورد ، و من گسترده‌تر از اين را در « مورق » ياد كرده‌ام . و آن شهرى است كهن ميان « رأس عين » و « سروج » . از آنجا تا رأس عين پيرامن ده ميل راه است . گويند اين شهر كهن زيستگاه جالينوس بوده است و آن را با سنگ سياه ساخته‌اند . مردم آنجا گويند كه دمستق ابن تمشكى اين شهر را ويران كرد و عياض پسر غنم به سال 17 [ هجرى ] آن را با شرايطى مانند آشتى شهر « رها » بگشود . يكى از شاعران در نكوهش تل موزن چنين مىسرايد :
بتلّ موزن اقوام لهم خطر * لو لم يكن فى حواشى جودهم قصر