تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 757

مساهمون:

ص٧٥٧
يعاشرونك حتّى ذقت اكلهم * ثمّ النّجاء فلا عين و لا اثر « 1 »

تل هراق

[ ت ل ل ه ] دژى از دژهاى باخترى حلب است .

تل هفتون

[ ت ل ل ه ] : ( با تاى دو نقطه ) : شهركى در بخشهاى اربل در ميان كوهستان است كه فرودگاه كاروانها در روز دوم سفر از اربل براى كسى است كه به سوى آذربايجان رود . بازارى زيبا و پربركت دارد . نزديك آنجا تپه‌اى بلند است كه مردمش خانه‌هاى بسيار بر آن ساخته‌اند و همچون دژى ديده مىشود . رودخانه‌اى روان دارد و مردم آنجا « كرد » هستند و من آن را چند بار ديده‌ام .

تل هواره

[ ت ل ل ه ر ] : ديهى در عراق است . ابو سعد گويد من دربارهء اين شهر چيزى در كتاب نسوى نديده‌ام . ابو بكر احمد پسر محمد پسر عبدوس نسوى گفت : ابو الحسين على پسر جامع ديباجى خطيب در تل هواره از اسماعيل پسر محمد ورّاق براى ما حديث گفت [ 873 ] .

تليان

[ ت ل ] ( با دو كسره و ياى بىتشديد و الف و نون ) : ديهى در مرو است . از آنجا است حامد پسر آدم تليانى مروزى . او از عبد اللّه پسر مبارك و جزوى روايت دارد و دربارهء او سخنانى هست . محمد پسر عصام مروزى و جزوى از او روايت داشتند . حامد به سال 239 درگذشت .

تليان

[ ت ل ى يا ] : با تشديد ياء كه تثنيهء تلى [ ت ل ى ى ] باشد كه پس از اين خواهد آمد . شاعر آن را تثنيه بسته تا وزن شعر خود را درست كند و چنين گويد :
الا حبّذا برد الخيام و ظلّها * و قول على ماء التّليّن امرش « 2 »

تل يعفر

[ ت ى ف ] : همان تل اعفر است كه گذشت .

تليل

[ ت ل ] ( كوچك نماى تل ) : كوهى است كه به گفتهء نصر ميان مكه و بحرين است .

تلى

[ ت ل ى ى ] ( با تشديد ياء ) : گويى كوچك‌نماى تلو [ ت ] به معنى چيزى كه بعد از ديگرى آيد باشد چنان كه گويند : جرو و جرىّ [ ج ر ] . نام آبى است در سرزمين بنى كلاب نزديك « سجا » . نصر گويد : به خط ابن مقله كه بر ابو عبد اللّه يزيدى خوانده شده بود ديدم كه آن را « يلى » با ياء نوشته بود ليكن اين تصحيف است .

تلى

[ ت ل ى ى ] : نيز جايگاهى به نجد از ديار بنى محارب پسر خصفه است . و گويند آبى است از آن ايشان .
هامش
( 1 ) . در « تل موزن » مردمى تيز هوش زندگى مىكنند ولى اندكى از كرم و سخاوت كمبود دارند . با تو دوست مىشوند اما همين كه نزديك وقت خوراك شود ناپديد مىشوند . ( 2 ) . خوشا « برد الخيام » و سايه‌هايش و گفتگويى در كنار آب « تليان » .