تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 761

مساهمون:

ص٧٦١

تنانير

[ ت ] ( بر وزن جمع تنور كه در آن نان پزند ) : « ذات التنانير » نام گردنه‌اى است در كنار « زباله » و گويند « ذات التنانير » اطراقگاهى است ميان « زباله » و « شقوق » كه خود دره‌اى است داراى درخت كه چراگاه بنى سلامه و بنى غاضره در آنجا است . و بركه‌اى از آن سلطان در آنجاست و چون راه از آنجا منحرف شد اطراقگاه ، جابجا گرديد . مضرّس پسر ربعى چنين سرود [ 876 ] :
فلمّا تعالت بالمعاليق حلّة * لها سابق لا يخفض الصّوت سائره
تلاقين من ذات التّنانير سربة * على ظهر عادىّ سوافره
تبيّنت اعناق المطىّ و صحبتى * يقولون موقوف السّعير و عامر « 1 »
راعى از نسخه‌اى از كتاب ثعلب كه بر او خوانده شده است چنين نقل مىكند :
و اسجم حنّان المزن ساقه * طروقا الى جنبى زبالة سايقه
فلمّا علا ذات التّنانير صوبه * تكشّف عن برق قليل صواعقه « 2 »

تناهى

[ ت ] : جايگاهى است ميان « بطان » و « ثعلبيه » در راه مكه در نه ميلى بطان . بركه‌اى با آب و بركه‌اى خشك در آنجا هست . در دو ميلى تناهى « بركهء جعفر » و در سه ميلى آن بركه‌اى از آن حسين خادم هست كه خادم رشيد پسر مهدى خليفه بود و مسجد ثعلبيه در هشت ميلى آن است .

تنبغ

[ ت ب ] ( با باى تك نقطه و غين نقطه‌دار ) : جايگاهى است كه كعب پسر مزيقياء جدّ انصار بابكر پسر وائل در آنجا جنگيد .

تنب

[ ت ن ن ] : ( با تشديد نون و باى تك نقطه ) : ديهى بزرگ از حلب است . از آنجاست ابو محمد عبد اللّه پسر شافع پسر مروان پسر قاسم مقرى تنّبى عابد . او در حلب از مشرف پسر عبد اللّه زاهد و از ابو طاهر عبد الرزاق پسر ابراهيم پسر قاسم رقّى و از ابو احمد حامد پسر يوسف پسر حسين تفليسى برشنود . ابو الحسن على پسر عبد اللّه پسر جرادهء حلبى از او روايت دارد . اين را قاضى ابو القاسم عمر پسر احمد پسر ابو جراده برايم نقل كرده است . به روزگار ما گروهى از نويسندگان و سرشناسان حلب و دمشق نيز بدانجا نسبت دارند .

تنبوك

[ ت ] ( با باى تك نقطه و كاف ) ابو سعد گويد : به گمان من ديهى باشد پيرامن عكبرا . از آنجا است ابو القاسم نصر پسر على تنبوكى واعظ عكبرى . او از ابو على حسن پسر شهاب عكبرى برشنود . هبة اللّه پسر مبارك سقطى از او برشنود . نصر گويد : تنبوك بخشى ميان ارّجان و شيراز است [ 877 ] .

تنتله

[ ت ت ل ] : به گفتهء نصر جايگاهى است در سرزمين غطفان .

تنحيب

[ ت ] ( با حاى بىنقطه و باى تك نقطه ) : روز تنحيب از ايام تاريخى عرب است .

تنده

[ ت د ] ( با دال بىنقطه ) : ديهى بزرگ در باختر نيل در صعيد پايين است .

تنس

[ ت ن ] ( بىتشديد و با سين بىنقطه ) : ابو عبيد بكرى گويد : ميان « تنس » و دريا دو ميل راه است . در پايان باخترى افريقا . از آنجا تا « وهران » هشت مرحله و تا « مليانه » در سمت جنوب چهار روز راه و تا « تيهرت » پنج يا شش مرحله راه است . ابو عبيد گويد : شهرى بارودار استوار است و درون آن دژى كوچك مىباشد كه دسترسى بدان دشوار است و تنها
هامش
( 1 ) . چون از « معاليق » بالا آمدم صداى پايشان شنيده مىشد . ايشان در « ذات التنانير » به گروهى سواران چارپا برخوردند . . . ( 2 ) . . . . و چون از « ذات التنانير » بالا آمد برقى نمايان شد كه آذرخشى اندك داشت .