تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 753

مساهمون:

ص٧٥٣
2 - فرزند او احمد پسر منصور تلّى . او نيز از مالك بن انس و جزوى روايت دارد . ابو شعيب حرّانى نيز از وى روايت دارد [ 867 ] .

تل حوم

[ ت ل ل ] : نيز دژى در مرز مصّيصه است .

تل خالد

[ ت ل ل ل ] : دژى از بخشهاى حلب است .

تل خوسا

[ ت ل ل خ ] : ( با سين بىنقطه ) . ديهى نزديك زاب ميان اربل و موصل است . جنگى در آنجا رخ داده است .

تل دحيم

[ ت ل ل د ح ] : ( با دال و حاى بىنقطه ) . ديهى در كنار « نهر الملك » از بخشهاى بغداد است .

تل زاذن

[ ت ل ل ذ ] : ( با زاء و ذال نقطه‌دار ) . به گفتهء نصر جايگاهى نزديك رقّه در سرزمين جزيره است .

تل زبدى

[ ت ل ل ز دا ] : ( با باى تك نقطه و دال بىنقطه و الف كوتاه ) . ديهى در جزيره است .

تل زبيبيه

[ ت ل ل ز ى ى ] : منسوب به نام زنى است كه زبيب ( انگور خشكانده ) نسبت داشت . نام بخشى در كرانهء خاورى بغداد كنار نهر معلّى و محلتى پست است . ساكنان آنجا دون مايه‌اند . برخى از متأخران بدانجا نسبت دارند .

تل سلطان

[ ت ل ل س ] : جايگاهى ميان حلب و دمشق است كه بين آن و حلب يك مرحله راه مىباشد . در آنجا خان و كاروانسرا هست و آن را « فنيدق » خوانند . در آنجا جنگى ميان صلاح الدين يوسف پسر ايوب و سيف الدين غازى پسر مودود پسر زنگى فرمانرواى موصل به سال 571 در دهم شوال رخ داده است .

تل صافيه

[ ت ل ل ى ] : ( ضد تيرگى ) . نام دژى در كارگزارى فلسطين نزديك بيت جبرين از بخشهاى رمله است .

تل عبده

[ ت ل ل ع د ] : ديهى در حران ميان آنجا و فرات است و كاروانها در آن فرود آيند . كاروانسرايى زيبا دارد كه مجد پسر مهلّب بهنسى وزير ملك اشرف موسى پسر عادل آن نوسازى نمود .

تل عبله

[ ت ل ل ع ل ] : ديهى ديگر از حرّان ميان آنجا و رأس عين است .

تل عقرقوف

[ ت ل ل ع ق ] : ( با دو قاف و يك فاء ) . ديهى از بخشهاى نهر عيساى بغداد است كه پهلوى آن تپه‌اى بلند مىباشد [ 868 ] كه از فاصلهء دو روز راه ديده مىشود . گويند به نام عقرقوف پسر طهمورث شاه ناميده شده است ولى چنين مىنمايد كه اسمى مركب مثل « حضرموت » باشد كه ابو نواس در شعر زير بدان اشارت دارد :
رحلن بنا من عقرقوف و قدبدا * من الصّبح مفتوق الاديم شهير « 1 »
ابن فقيه گويد : خسروان ساسانى ميان مدائن تا گردنهء همدان و قصر شيرين دخمه‌اى براى گور شاهان ساسانى ساختند و عقرقوف گورستان كيانيان بود . و ايشان از نبطيانى هستند كه پيش از فارسها بر عراق حكومت كردند .

تل عكبرا

[ ت ل ل ع ب ] : در واژهء « عكبرا » ياد شده است و آن را « تل » نيز نامند . بدانجا نسبت دارد ابو حفص عمر پسر محمد تلّ عكبرى كه به « تلى » نيز شناخته مىشود . كور و نادرست بود . از هلال پسر علاء رقّى و جزوى روايت دارد . ابو سهل محمود پسر عمر عكبرى از وى روايت دارد .

تلعه

[ ت ع ] : نام آبى از آن بنى سليط پسر يربوع نزديك يمامه است . جرير چنين سرايد :
و قد كان فى بقعاء رىّ لشأنكم * و تلعة و الجوفاء يجرى غديرها « 2 »
هامش
( 1 ) . بامدادان كه فجر دميد ما را از عقرقوف بيرون بردند . ( 2 ) . آبى براى شما در « بقعاء » و « تلعه » و « جوفاء » بود كه به سراشيب روان بود . اين شعر در ج 1 ، ص 700 ، س 12 و 2 : 156 : 14 ؛ 1 : 700 : 12 نيز آمده است .