تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 751

مساهمون:

ص٧٥١

تل بحرى

[ ت ل ل ب را ] : همان « تل محرى » است كه بعد از اين بيايد ( ان شاء اللّه تعالى ) .

تل بسمه

[ ت ل ل ب م ] : شهرى است كه نام آن در بخشهاى ديار ربيعه آمده و سپس از بخشهاى « شبختان » شده است .

تل بطريق

[ ت ل ل ب ] : شهرى در مرزهاى سرزمين روم بود كه سيف الدوله پسر حمدان آن را ويران كرد . متنبّى گويد :
هنديّة ان تصغّر معشرا صغروا * بحدّها و تعظّم معشرا عظموا
قاسمتها تلّ بطريق فكان لها * ابطالها و لك الأطفال و الحرم « 1 »

تلبع

[ ت ب ] : ( با باى تك نقطه ) . از ديه‌هاى ذمار يمن است .

تل بلخ

[ ت ل ل ب ] : ديهى از بلخ است كه به آن « تل » نيز گويند . بدانجا نسبت دارد : الياس پسر محمد تلّى و جز او . گاهى وى را بلخى نامند .

تل بنى سيّار

[ ت ل ل ب س ى يا ] : شهرى ميان رأس عين ( سرچشمه ) ورقّه نزديك تل موزن است .

تل بليخ

[ ت ل ل ب ل ] : ( با خاى نقطه‌دار ) . گويند همان « تل بحرى » باشد [ 865 ] و آن ديهى كنار « بليخ » بر نهر رقه است . بدان نسبت دارد ايوب پسر سليمان تلّى اسدى . از عطا پسر ابو رباح مىپرسيد . عبد الملك پسر واقد نيز از وى روايت دارد و من آن را در « تل محرى » گسترده‌تر ياد كرده‌ام .

تل بنى صباح

[ ت ل ل ب ص ب با ] : نام ديهى بزرگ با جمعيت داراى بازار و مسجد آدينه است . ديهى از « نهر الملك » مىباشد . ميان آنجا و بغداد ده ميل راه است و من آن را ديده‌ام .

تلى بونا

[ ت ل ل ب و ن نا ] : ديهى از كوفه است . مالك پسر اسماء فزارى چنين مىسرايد :
حبّذا ليلتى بتلّ بونّا * حيث نسقى شرابنا و نغنّى
و مررنا بنسوة عطرات * و سماع و قرقف فنزلنا
حيث ما دارت الزّجاجة درفا * يحسب الجاهلون انّا جننّا « 2 »
ابن كناسه براى من نقل كرد كه چون عمر با مالك روبرو شد از او خواست شعرى از خود برايش بسرايد . او شعرى بسرود . عمر گفت شعرت بسيار خوب است اگر نام ديه‌ها در آن نباشد . مالك گفت : كدام ده ؟ عمر گفت : مانند آنچه گفته‌اى :
أ شهدتنى ام كنت غايبة * على ليلتى بحديثة القسب « 3 »
و نيز مانند اين شعر تو :
حبّذا ليلتى بتلّ بونّا * حين نسقى شرابنا و نغنّى « 4 »
مالك گفت : اينها ديه‌هاى شهر من است چنان كه تو هم نيز در شعر خود از سرزمين خودت ياد مىكنى . پرسيد : مانند كدام شعر ؟ مالك پاسخ داد :
هامش
( 1 ) . شمشير هندى تيز اگر كسى را كوچك كند خود كوچك است و اگر بزرگ كند بزرگوار است . « تل بطريق » را با او ( با شمشير هندى ) تقسيم كرديم ، پهلوانانش از آن او و كودكان و زنان از آن ما . ( 2 ) . خوشا آن شبى كه در « تل بونا » شراب نوشيديم و آواز نيوشيديم و با زنان خوشبو در ميان گلهاى قرقف گشتيم . هر جا صراحى مىرفت ما مىرفتيم . ساده لوحان مىپنداشتند كه ما ديوانه‌ايم . ن . ك چ ع 1 : 544 : 17 و 2 : 649 : 10 . ( 3 ) . اى خانم ! آيا مرا در آن شب در « حديثة القسب » ديدى يا در آنجا نبودى ؟ چ ع 1 : 544 : 16 . ( 4 ) . خوشا شبى در « تل بونا » كه شراب نوشيديم و آواز نيوشيديم . ن . ك : چ ع 1 : 544 : 17 .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 751 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى