ما على الرّيع بالبليّين لو * بيّن رجع السلام او لو اجابا « 1 »
پس ابن ابى ربيعه خاموش گشت .
تلبين
[ ت ب ] : ( با باى تك نقطه ) . جايگاهى در غوطهء دمشق است . احمد بن منير چنين مىسرايد :
فالقصر فالمرج فالميدان فالشرف ا . . . * لا على فسطرا فجرمانا فتلبين « 2 »
تل التمر
[ ت ل ل ت ت ] : جايگاهى در كرانهء دجله ميان تكريت و موصل است كه نامش ياد شده است . [ 866 ]
تل توبه
[ ت ل ل ت ب ] : ( با تاى دو نقطه و باى تك نقطه ) . جايگاهى مقابل شهر موصل در خاور دجله پيوسته به نينوا است . در اين تل زيارتگاهى هست كه تفرجگاه مردم موصل در شبهاى آدينه است . گويند از آنش تل توبه خواندهاند كه به هنگامى كه عذاب بر مردم نينوا - كه امّت يونس پيغمبر ( ع ) بودند - فرود آمد ايشان بر آن تپه گرد آمدند و اظهار توبه و ندامت كردند و از خدا بخشش خواستند . پس خداوند ايشان را بخشود و عذاب از ايشان باز گردانيد و بتخانهاى را كه بر آن تپه بود خراب كرده بتها را در هم شكستند .
نزديك آنجا زيارتگاهى است كه گويند گوسالهاى در آن بود كه آن را مىپرستيدند . پس چون علامتهاى عذاب را كه يونس ( ع ) خبر داده بود ديدند گوساله را سوزانده و دل با توبه پاك كردند . اكنون در آنجا زيارتگاهى استوار است كه آن را يكى از بندگان پادشاهان سلجوقى ساخته است كه پيش از برسق فرمانرواى موصل بود . مردم براى اين زيارتگاه نذر و نياز بسيار مىكنند . در چهار گوشهء آنجا چهار شمعدان نهادهاند كه هر يك پانصد رطل وزن دارد . روى هر يك از شمعدانها اسم سازنده و فرستندهء آن نوشته شده است .
تل جبير
[ ت ل ل ج ب ] : ( كوچكنماى جبر ) . نام شهرى است . ميان آنجا و طرسوس بيش از ده ميل راه است . به يكى از مردم ايرانى انطاكيه نسبت دارد كه در آنجا جنگى براى او رخ داده است .
تل جحوش
[ ت ل ل ج و ] : ( با جيم نقطهدار و حاى بىنقطه و شين نقطهدار ) . نام شهرى در جزيره است كه در شعر عدى بن زيد چنين آمده است :
ما ذا ترجّون ان اودى ربيعكم * بعد الاله و من اذكى لكم نارا
كلّا يمينا بذات الورع لو حدثت * فيكم و قابل قبر الماجد الزّارا
بتلّ جحوش ما يدعو مؤذّنهم * لامر دهر و لا يحتثّ انفارا « 3 »
تل جزر
[ ت ل ل ج ز ] : نام دژى در فلسطين است .
تل حامد
[ ت ل ل م ] : نام دژى در مرزهاى مصّيصه است .
تل حران
[ ت ل ل ح ر ر ] : ديهى در جزيره [ كردستان ] است .
بدانجا نسبت دارد :
1 - منصور پسر اسماعيل تلّى حرانى . از مالك بن انس و جز او برشنود .
هامش
( 1 ) . چه بدى دارد « بليين » اگر صداى سلام و پاسخ آن شنيده شود . « بلى » و « بليين » نام دو شهر است كه در چ ع 1 : ص 736 گذشته است .
( 2 ) . « قصر » « مرج » « ميدان » سپس « شرف » بهتر از آن است . پس « سطرا » و « جرمانا » و سپس « تلبين » چ ع 1 : 57 : 1 ؛ 2 : 64 : 9 ؛ 3 : 90 : 14 . 4 : 157 : 13 ياقوت همين واژهء « تلبين » را در حرف قاف به صورت « قلبين » نيز آورده و همين شعر را به گواه آورده است .
( 3 ) . پس از خدا به كسى كه بهار شما را برد چه اميدى داريد ؟ و كسى كه آتش برايتان روشن كرد . . . در « تل جحوش » كه مؤذن ايشان مردم را به كار مىخواند و كسى گوش فرا نمىدهد .