نشانه كنند ، پس ابرها فرا آيند و باران بارد ، و اگر تگرگ و برف خواهند آن سنگها را با حركت بيشترى بجنبانند و اين است داستان ايشان ، و اين حيلتى از آنان نباشد بلكه قدرت خداوند متعال است .
بو العباس گويد : از اسماعيل پسر احمد سامانى فرمانرواى خراسان شنيدم كه مىگفت : برخى از سالها كه به جنگ تركان مىپرداختم و بيست هزار مسلمان با من بود با شصت هزار ترك مسلح رو در رو شدم و چند روز جنگيدم . روزى گروهى از جوانان ترك و غير ترك از پناهندگان ، گرد آمدند و گفتند در سپاه كفر ، خويشاوندان و دوستان دارند كه به ايشان پيام داده كه فلانى - كه همچون كاهنى نزد ايشان است - مىتواند ابرها گرد آورد و تگرگ بر سر دشمن بباراند و هركس را كه بخواهد از اين راه نابود سازد . آنان پيام دادهاند كه [ 842 ] او مىتواند تگرگهاى درشتى بر سر مسلمانان بباراند كه بر سر هركس بخورد كشته خواهد شد . من به ايشان نهيب زده گفتم : كفر هنوز از دل شما بيرون نرفته است مگر آدمى مىتواند چنين كند ؟ ايشان گفتند ما به تو گفتيم اينك فردا كه روز برآيد خواهى ديد . چون فردا روز بالا آمد ابرى بزرگ تيره و هراس انگيز از سر كوهى برآمد كه سپاه من بر آن كوه تكيه داشتند و اندك اندك همه جا را فرا گرفت تا سپاه من در تاريكى ماند .
من از تاريكى و صداهاى هراس انگيز كه از آن برمىخاست ترسيدم كه آن را خطرناك ديدم و از چارپاى خود پياده شده دو ركعت نماز خواندم و سپاهيان من از ترس به ولوله افتادند و همه بلا را نزديك مىديدند . من به سجده افتاده روى بر خاك ماليدم و به خداوند پناه برده گفتم : خداوندا ! ما بندگان تو از امتحانت مىترسيم و من مىدانم كه جز تو كسى بر نيك و بد چيرگى ندارد . خداوندا ! اگر اين ابر بر ما تگرگ ببارد مسلمانان را بيچاره و مشركان را بر ايشان چيره خواهد كرد ، تو خود شر آن از سر ما دور كن . او مىگويد : من در حالى كه صورتم بر خاك بود از اين دعاها بسيار كردم و به خداوند متعال بيم و اميد دادم كه هيچ نيكى جز از او نيايد و هيچ بدى را جز او نتواند دور كند . در اين هنگام جوانان ديگر به گرد من آمده دور مرا گرفتند و مژدهء سلامتى را به من رسانيده بازويم را گرفته مرا بلند كرده گفتند : اى فرمانروا ! بنگر كه چگونه آسمان رو به صاف شدن است . من از سجده برخاسته نگريستم و ديدم كه ابرها از روى سپاه من دور شده و بر سر سپاه ترك تگرگهاى درشت مىبارد . من ديدم كه چگونه ايشان فرار مىكردند و چهارپايانشان چادرها را بركنده مىگريختند و هر تگرگى كه بر سر يكى از ايشان مىخورد او را مىكشت يا زخمى مىكرد . ياران به من گفتند بهتر آن است كه اكنون بر ايشان يورش بريم . من گفتم نه ، چون عذاب خدا خورد كنندهتر از يورش ما است . پس تركان اردوگاه خود را رها كرده و جز اندكى از ايشان از آسيب در امان نماند . فردا چون ما به اردوى ايشان رسيديم آن قدر غنيمت برگرفتيم كه وصف پذير نبود .
ما براى سلامتى خود سپاس خدا به جا آورده دانستيم او بود كه ما را پيروز گردانيد .
من [ ياقوت ] گويم : اينها گزارشهايى است كه ديدهام و آن را مىنويسم . درستى آن با خدا است . ( و اللّه اعلم )
ترمد
[ ت م ] : ( با دال بىنقطه ) . جايگاهى از سرزمين بنى اسد [ 843 ] است كه پيامبر ( ص ) آنجا را به حصين پسر نضلهء اسدى به اقطاع داد . از عمرو پسر حزام آوردهاند كه گفت پيامبر ( ص ) چنين نوشت : « بسم اللّه الرحمن الرحيم . اين نامه از محمد ( ص ) رسول خدا براى حصين پسر نضلهء اسدى است كه « ترمد » و پيرامون آن از آن اوست و هيچكس را در آن حقى نيست » نويسندهء نامه مغيره بود . ابو بكر محمد پسر موسى مىگويد : من نامهء نامبرده را در چند جا ديدم . ابو الفضل پسر ناصر كه راستگو و درستكار بود نيز آن را همچنان آورده است .
در جاى ديگر نيز آن را به صورت « ثرمداء » با ثاى سه نقطه در آغاز و ميم فتحهدار و دال بىنقطه و الف كشيده در پايان ديدهام و اين به گمان من درست باشد ولى من همه را به دنبال يكديگر آن چنان كه ديدهام و شنيدهام نوشتم و اكنون تحقيق