تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢
مىكارند بدان نسبت دهند . « 1 »

ترعة عامر

[ ت ع م ] : جايگاهى در صعيد بالاى نيل است كه در آنجا « صرايرى » ( - الصيرالراى ) بسيار باشد و آن نوعى ماهى كوچك است كه در درونش كثافت بسيار ندارد .

ترعه

[ ت ع ] : به گفتهء نصر جايگاهى در شام است . برخى از روات به آنجا نسبت دارند .

ترف

[ ت ر ] : ( بر وزن زفر ) . كوهى از آن بنى اسد است . برخى از ايشان چنين مىسرايند :
اراحنى الرّحمن من قبل ترف * اسفله جدب و اعلاه قرف « 2 »
اصمعى آن را به فتح اول و دوم ضبط نموده ترف ( ت ر ) خوانده است . قرف ( ق ر ) نيز دردى است مر بز را كه از بوئيدن بول شغال گرفتار آن مىشود و او را مىكشد . اين درد را « اباء » نامند . [ 838 ]

ترفلان

[ ت ف ] : جايگاهى به شام است كه در شعر نعمان بن بشير انصارى آمده كه گويد :
يا خليلىّ و دّعا دار ليلى * ليس مثلى يحلّ دار الهوان
ان قينيّة تحلّ حفيرا * و محبّا فجنّتى ترفلان
لا يؤاتيك فى المغيب اذا ما * حال من دونها فروع القنان
انّ ليلى و ان كلفت بليلى * عاقها عنك عائق غيروان « 3 »

ترقف

[ ت ق ] : ازهرى گويد : نام شهرى است . و من مىپندارم از بخشهاى بندنيجين از شهرهاى عراق باشد . بدانجا نسبت دارد ابو محمد عباس پسر عبد اللّه پسر ابو عيسى ترقفى با كسائى كه يكى از پيشوايان نامبردار ، پرحديث و از خداپرستان مجتهد و پر روايت حديث ، راستگو ، درستكار و حافظ است . در جستجوى يافتن حديث به شام رفت و از بسيار مردم برشنود مانند محمد پسر يوسف فريابى . ابو بكر پسر ابو الدّنيا و اسماعيل پسر محمد صفّار نحوى از او روايت دارند . وى به سال 267 يا 268 درگذشت . نيز گويند : « ترقف » نام زنى است كه بدانجا نسبت دارد .

تركان

[ ت ] : ديهى است نامبردار از مرو . ابو سعد آن را ياد كرده ليكن كسى را بدان نسبت نداده است .

تركستان

[ ت ك ] : « 4 » نامى است كه همهء شهرهاى ترك را در برمىگيرد . از پيامبر ( ص ) روايت شده است كه گفت : تركان نخستين كسانند كه مىربايند از امت من آنچه را به ايشان داده شده است . از ابن عباس است كه گفت : حكومت در فرزندان من خواهد ماند ، و در روايتى خلافت در فرزندان من خواهد ماند تا آن كه كسانى با روى سرخ كه كارشان دلقكى بوده است بر آن چيره شوند . و از ابو هريره روايت است كه گفت : جهان به پايان نرسد تا اين كه گروهى پهن‌روى ، ريز چشم و پخ‌بينى بيايند و اسبان ايشان به كرانهء دجله برسند .
هامش
( 1 ) . امروز در شمال عراق تا بغداد ، خيارى را كه در ايران « خيار چنبر » مىنامند ( ترعوزى ) با يك عين خوانند . ( 2 ) . خداوند مرا از « ترف » بياسود . دامنهء آن خشك و بالاى آن سنگزار است . ( 3 ) . دوستان ! خانهء ليلى را ترك كنيم كه كسى چون من نبايد بيش از اين خوار شود . يك آوازخوان نيز با راهنما به ديه و باغ « ترفلان » مىرود . . . ن . ك : چ ع 3 : 475 : 17 - 21 ؛ چ ع 2 : 296 : 17 . ( 4 ) . براى تاريخ تركستان ، ن . ك و . و . بار تولد : تاريخ تمدن تركستان 2 بخش چ مسكو 963 م . ترجمهء فارسى از كريم كشاورز چ تهران 1349 خ و 1359 خ ، بنياد فرهنگ ايران در 1332 ص .