حنبل و همطبقگان ايشان برشنود . بخارى در « صحيح » خود و ترمذى در « جامع » خود و ابو بكر پسر خزيمه و جز ايشان از وى روايت دارند .
ترمسان
[ ت م ] : ( با سين بىنقطه ) . ابو سعد گويد گمان مىكنم ديهى از حمص باشد .
از آنجاست : ابو محمد قاسم پس يونس ترمسانى حمصى كه از عصام پسر خالد روايت دارد . ابن ابى حاتم از او حديث كرده مىگفت راستگو بود .
ترمس
[ ت م ] : جايگاهى نزديك « قنان » در سرزمين نجد است . نصر گويد : « ترمس » آبى از آن بنى اسد است .
ترم
[ ت ] : نصر گويد : نام كهن شهر « اوال » در بحرين است .
ترناوذ
[ ت و ] : ( با ذال نقطهدار ) . ديهى در بخارا مىباشد .
از آنجاست : ابو حامد احمد پسر عيسى مؤدّب ترناوذى . او از ابو ليث نصر پسر حسين و از محمد پسر مهلّب و از يحيى پسر جعفر روايت دارد . ابو محمد عبد اللّه [ 845 ] پسر عامر پسر اسد مستملى از وى روايت مىكند .
ترنجه
[ ت ر ج ] : ( هموزن واحد ترنج از ميوهها ) . نام شهركى ميان آمل و ساريه از بخشهاى طبرستان است .
از آنجا است : محمد پسر ابراهيم ترنجى .
ترنك
[ ت ن ] : نام شهرى در بخش بست است كه نامش در « فتوح » آمده است .
در كتاب نصر است كه « ترنك » درهاى ميان سگستان و بست مىباشد و به بست نزديكتر است .
ترن
[ ت ر ] : بر وزن ظفر [ ظ ف ] : نام بخشى ميان مكه و عدن است و در پشت آن « موزع » قرار گرفته و آن پنجمين منزلگاه حاجيان عدن است .
ترنوط
[ ت ] : با طاء بىنقطه . نام ديهى ميان مصر [ قاهره ] و اسكندريه است . در آنجا جنگى ميان عمرو بن عاص و روميان به روزگار گشودن مصر رخ داد . و آن ديهى بزرگ در كرانهء نيل است . بازارها و مسجد آدينه و كنيسهاى بزرگ دارد .
كشاكشهاى « كتامه » با « قاسم پسر عبيد اللّه » آن را ويران كرده است . در آنجا كارگاههاى شكرريزى و باغها مىباشد . ميوههاى اسكندريه را از آنجا برند .
در مثل است كه گويند هيچ جا عمر آدمى به درازاى عمر او در « ترنوط » و فرغانه نباشد .
تروجه
[ ت ج ] : ديهى به مصر در خورهء « بحيره » از كارگزارى اسكندريه است . بيشتر كشتزارهاى او زيره است . برخى نام آن را ترنجه [ ت ر ج ] نوشتهاند .
بدانجا نسبت دارد : ابو محمد عبد الكريم پسر احمد پسر فرّاج تروجى . او از سلفى برشنود و در « معجم » وى ياد شده است كه : گرانقدرترين استادش ابو بكر محمد پسر ابراهيم پسر حسين رازى حنفى بود و به دو فخر مىورزيد .
تروغبذ
[ ت ب ] : ( با غين نقطهدار و باى يك نقطه و ذال نقطهدار ) : نام ديهى در بخشهاى طوس در چهار فرسنگى آن است . گروهى از محدثان و پرهيزكاران از آنجا برخاستهاند :
1 - ابو الحسن نعمان پسر محمد پسر احمد پسر حسين پسر نعمان طوسى تروغبذى . وى از محمد پسر اسحاق پسر خزيمه روايت دارد . حاكم ابو عبد اللّه نيز از وى روايت كند . او پرحديث بود و پيش از 350 درگذشت .
تروق
[ ت ] : ( هموزن فعل مضارع راق ، يروق ) . نام تپهاى است . [ 846 ]
ترويح
[ ت ] : نام جايى كه يكى از روزهاى تاريخى عرب در آن رخ داده است .