ترجمانيّه
[ ت ج ى ى ] : محلتى در بغداد باخترى است كه به محلهء « مراوزه » پيوسته است و به ترجمان پسر صالح نسبت دارد .
ترجيله
[ ت ل ] : شهرى در اندلس از كارگزاريهاى « مارده » است . ميان آن و قرطبه شش روز راه به سوى باختر مىباشد و از آنجا تا « سمّوره » از سرزمين فرنگستان شش روز راه است . به سال 560 فرنگان آن را بستدند .
ترخم
[ ت خ ] : ( با خاى نقطهدار ) و برخى ترخم [ ت خ ] گفتهاند : درهاى در يمن است .
ترسخ
[ ت س ] : ( با سين بىنقطه و خاى بانقطه ) . ديهى ميان « باكسايا » و « بند نيجين » از كارگزارى بند نيجين است .
دريانوردى فراوان دارد و بيشتر دريانوردان بغداد از آنجايند .
بدانجا نسبت دارد ابو عبد اللّه عنّان پسر مردك ترسخى . در بغداد مؤذنى مىكرد و از ابو بكر احمد پسر على طريثيثى [ ترشيزى ] و از ابو منصور محمد پسر احمد پسر على خيّاط مقرى روايت داشت . ابو سعد نيز از وى روايت كند . او پس از سال 537 درگذشت .
ترسه
[ ت ر ر س ] : ( با سين بىنقطه ) . ديهى از « آلش » از كارگزارى طليطله در اندلس است .
بدان نسبت دارد ادريس ترّسى معروف به « ابن قطّاع » . ابو طاهر گويد من اين مطلب را از يوسف پسر عبد اللّه پسر احمد آلشى شنيدهام .
ترشيش
[ ت ش ] : ( با ياء ميان دو شين نقطهدار ) . جايگاهى از كارگزارى نيشابور است كه امروز در دست ملحدان مىباشد و اين همان « طريثيث » است كه در حرف « ط » ياد خواهيم كرد . « 1 »
ترشيش
[ ت ش ] : نام شهرى در تونس است كه افريقا است . حسن پسر رشيق [ 837 ] قروى گويد : ترشيش نام شهر تونس در روميه است . ابو الحسن محمد پسر احمد پسر خليفهء تونسى طريدى هنگامى كه از تونس به عشق غلامى بيرون آمد و مادرش اين شعر را براى او فرستاده بود :
و انت امرء منّا خلقت لغيرنا * حياتك لا نفع و موتك فاجع « 2 »
گفت : روزى غافلگير به خانه بازگشت و بر ديوار خانه چنين نوشت :
سقيا لمن لم يكن ترشيش منزله * و لا رأى دهره من اهلها احدا
دارا اذا زرت اقواما احبّهم * بها ازارتنى الاحزان و الكمدا
تالله ان ابصرت عيناى قرّتها * لا ملت عنها بوجه دونها ابدا
فان رضيت بها من بعده بلدا * اذا فلا قيّض الرّحمن لى بلدا « 3 »
ترعب
[ ت ع ] : ( با عين بىنقطه و باى تك نقطه ) . نام جايگاهى است .
ترع عوز
[ ت ع ] : ( با دو عين بىنقطه و زاى نقطهدار در پايان ) . ديهى نامبردار در حران از آن صابيان است كه در آنجا عبادتگاهى دارند . ايشان عبادتگاههاى خود را بنام ستارگان مىنامند و پرستشگاه اين ده به نام ناهيد ( زهره ) بود و « ترع عوز » در زبان صابيان « دروازه ناهيد » است و مردم امروز حرّان آن را « ترعوز » خوانند . و گونهاى خيار را كه در آنجا ديمى
هامش
( 1 ) . كه امروزش ترشيز خوانند و در آن روز به دست اسماعيليان الموت و يكى از مراكز مقاومت ايرانيان ضد عرب در سدههاى ( 5 - 7 ه ) بود .
( 2 ) . اى پسر ! تو از ما هستى ولى براى ديگران خلق شدهاى . زندگيت براى ما سودى ندارد اما مرگت براى ما بدبختى است .
( 3 ) . حق دارد كسى كه اهل « ترشيش » نبوده و هيچگاه مردم « ترشيش » او را نديدهاند از آن شهر آزرده خاطر باشد . . . .