تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩
و در گزارش آن گويد : « تربان » ديهى است از « ملل » كه يك شب راه از مدينه دور است . ابن مقبل چنين مىسرايد :
شقّت قسيّان و ازورّت و ما عملت * من اهل تربان من سوء و لا حسن « 1 »
تربان [ ت ] : در شعر ابو الطيب متنبّى خطاب به شتر خود چنين آمده است :
فقلت لها اين ارض العراق * فقالت و نحن بتربان‌ها
و هبّت بحسمى هبوب الدّبو . . . * رمستقبلات مهبّ الصّبا « 2 »
شارحان ديوان متنبى در اينباره گويند كه نام جايگاهى در عراق است . ايشان فريب عبارت « و نحن بتربان‌ها » را خورده‌اند و « ها » را به معنى « اينجا » تفسير مىكنند در صورتى كه چنين نيست و « ها » به معنى « به همين زودى » و « عن قريب » است ، و دليل اين مطلب آن است كه « حسمى » در سمت مصر است و مقصود متنبى نزديك نشان دادن راه دور است چنان كه عكس آن را گويند « اينجا خراسان است مصر كو ؟ ! » به معنى اين كه مصر بسيار دور است . گويى در اينجا شتر به متنبى پاسخ مىدهد كه من با تند رفتن ، تربان را نزديك خواهم كرد . در تاريخچهء اين سفر گفته‌اند : متنبى از آبى به نام « بقع » از ديار ابو بكر و از « نقب » كه به « تربان » شهرت دارد بالا رفت و در آنجا آبى است كه « عرندل » خوانده مىشود . پس آن روز و اندكى از شب را راهپيمايى كرد پس فرود آمد و بامدادان به « حسمى » رسيد . « حسمى » به گفتهء ابن سكيت ميان « ايله » و « تيه » بنى اسرائيل است كه بعد از ايله واقع شده و اين هم پيش از سرزمين شام است . پس چگونه مىتوان گفت كه نزديك مرز عراق است ؟ در صورتى كه بيش از يك ماه راه فاصله دارد . نصر گويد : « تربان » سرزمينى ميان « كلب » و « سماوه » و شام است .

ترب

[ ت ] : ( با باى تك نقطه ) . نام كوهى است .

تربل

[ ت ب ] : به روايت عمرانى تربل [ ت ب ] و جز او تربل [ ت ب ] است و در كتاب نصر تربل [ ت ب ] ديده شود ) : نام جايگاهى است .

تربوله

[ ت ل ] : دژى است در جزيرهء صقليه ( - سيسيل ) .

تربه

[ ت ب ] : عرّام گفته است : « تربه » دره‌اى نزديك مكه به فاصلهء دو روز راه از آنجاست كه به بستان ابن عامر سرازير مىشود و بنو هلال در آنجا مىزيند ، و پيرامون آن كوهستان « سراة » و « يسوم » و « فرقد » است و معدن برم در آنجاست . در حديث است كه پيامبر ( ص ) عمر ( رض ) را براى غزا فرستاد تا به « تربه » رسيد . اصمعى گويد : « تربه » دره‌اى از آن قبيلهء ضباب است به درازاى سه شب راه . نخلستان و كشتزار و ميوه دارد . قبيله‌هاى هلال و عامر پسر ربيعه نيز با ايشان شريكند . احمد پسر محمد [ 835 ] همدانى گويد : « تربه » و « زبيه » و « بيشه » سه درهء بزرگ است كه در ازاى هر يك بيست روز راه باشد پايين آنها در نجد و بالايشان در « سراة » است . هشام گويد : « تربه » دره‌اى است كه از « سراة » گرفته به نجران مىريزد . او گويد خثعم ميان « بيشه » و « تربه » فرود آمده‌اند و در آنجا برخوردى روى نداده بود تا اسلام آمد . و در مثل آمده است : « عرف بطنى بطن تربه » - ( شكم من خاك « تربه » را
هامش
( 1 ) . « قسيان » از مردم « تربان » هنوز خوبى و بدى نديده ناخرسند شد . ( 2 ) . از او پرسيدم سرزمين عراق كجاست ؟ گفت : ها ! اكنون ما به « تربان » خواهيم رسيد و اين گرد و خاك « حسمى » است كه ديده مىشود .