در آن مىوزد و آب را در مشك مىخشكاند .
ايشان براى بردن آب به اين حيله دست مىزنند كه شتران بىبار را همراه مىبرند و آنها را پيش از رسيدن به جايگاه آب تشنه نگاه مىدارند ، چون به آب رسند اين حيوانها را به نوشيدن آب بسيار وادار كنند تا معدهء ايشان پر از آب شود .
سپس آنها را با تشويق حدى خوانان مىدوانند پس چون مشكهاى آب به پايان رسيد و خشكيد آن شتران را نحر كرده آنچه در معدهء ايشان است مىنوشند و به تندى ره مىسپارند تا با همهء سختى و دشوارى به آب ديگر برسند . و چون به تپههايى برسند كه ميان صاحبان زر و ايشان قرار دارد طبلها را به صداى بلند درآورند كه تا پشت تپههايى كه مسكن آن سياهان است شنيده شود . گويند اين سياهان در زيرزمينها لخت و برهنه مانند حيوان زندگانى مىكنند و هيچ پوشاك نمىشناسند و بازرگانان از آن تپهها هيچگاه نمىگذرند و سياهان را نمىبينند [ 822 ] بلكه صفات ايشان را شنيده نقل مىكنند . پس چون بازرگانان دانستند كه صداى طبلها به سياهان رسيده است كالاهاى خود را بيرون آورده هر بازرگان اجناس خود را در جايى مىنهد و يك مرحله از آنجا دور مىشود . آنگاه سياهان فرا مىرسند و زرهاى خود را مىآورند و آنها را در كنار كالاى بازرگانان مىنهد و باز مىگردند . سپس سوداگران مىآيند و هر يك زرى را كه در كنار كالاى خود است برمىدارد و جنس را بر جاى خود مىنهد و طبلها را دوباره مىكوبند و مىروند .
گويند بعد از اين مردم ، جايى دانسته نيست . من گمان مىكنم كه از شدت گرماى آفتاب در آنجا حيوانى نيز زندگى نتواند كرد .
از آنجا تا سجلماسه سه ماه راه است .
ابن فقيه گويد : زر در شنزار اين سرزمين مانند هويج مىرويد ! و آن را به هنگام طلوع آفتاب برمىكنند . او مىگويد :
خوراك مردم اين سرزمين ذرت ، نخود و لوبيا و پوشاكشان پوست پلنگهاست كه در آنجا بسيارند .
تبر
[ ت ب ] : آبى است به نجد از سرزمين عمرو بن كلاب نزديك « قاره » كه « ذات النطاق » نيز نامند و نزديك آن جايگاهى است به نام نبرا ( ن ب ) .
تبريز
[ ت ] : ابو سعد آن را چنين ضبط كرده است .
و اين مشهورترين شهرهاى آذربايجان است . آباد ، زيبا ، داراى باروهاى استوار با آجر و گچ . چند رودخانه از ميان آن مىگذرد . گرداگرد آن را باغها فراگرفته است . ميوههاى فراوان دارد و من خوشمزهتر از زردآلوى آن كه « موصول » ش نامند نديدهام و به سال 610 هشت من بغدادى آن را به نيم دانق زر خريدم . ساختمانهاى اين شهر با آجر سرخ نقاشى شده و گچ بسيار محكم است . درازاى جغرافيايى اين شهر 73 درجه و يك ششم ، و پهناى جغرافيايى آن 37 درجه و نيم است .
تبريز
ديهى بود تا آن كه روّاد ازدى « 1 » به روزگار متوكل بر آذربايجان چيره شد . پس « وجناء » پسر رواد و برادرانش در تبريز كاخها ساختند و با رويى به دور آن كشيدند و پس مردم با او در آن فرود آمدند « 2 » . در آنجا پارچههاى عبايى و
هامش
( 1 ) . رواديان فئودالهاى كرد ايرانى تبار بودند كه به صورت ازدى الولاء مسلمان شدند و پس از چند نسل نسبت ازدى الولاى خود را به ازدى النسب تبديل كردند . براى احوالشان لغتنامه دهخدا و شهر ياران گمنام كسروى ديده شود .
( 2 ) . در آغاز دورهء خلافت عباسى افراد خانوادهء روّادى حكمرانان تبريز بودند ، رواديان همچون شداديان ارّان از نژاد كرد و ايرانى بودند و نامهاى چون « احمديل » و « مملان » كه صورت كردى نامهاى عربى احمد و محمد مىباشد خود مبين اين معناست . در حدود سالهاى 374 هجرى تمام منطقهء آذربايجان در دست رواديان بود ، در قرن 11 ميلادى ( 416 ه ) برجستهترين فرد سلسله روادى ، و هسودان پسر مملان حكومت داشت و به كمك امراى كرد همسايهء خود نخستين تاخت و تاز تركمنهاى غز را دفع كرد . اما در سال 446 تسليم طغرل سلجوقى گشت . براى اين سلسله به كتاب -