تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 707

مساهمون:

ص٧٠٧

تبل

[ ت ب ] : چنان كه گويند نام شهرى است . لبيد چنين سروده است :
و لقد يعلم صحبى كلّهم * بعد ان السّيف صبرى و نقل
و لقد اعدوا و ما يعدمنى * صاحب غير طويل المحتبل
كلّ يوم منعوا حاملهم * و مرنّات كآرام تبل
قدموا اذ قال قيس قدموا * و احفظوا المجد به اطراف الاسل « 1 »

تبنان

[ ت ] : ( با الف ميان دو نون ) . او گويد « تبنان » دره‌اى در يمامه است .

تبن

[ ت ب ] : ( بر وزن زفر ) . نصر گويد : جايگاه يمان از مخلاف « نجح » است . سيّد حميرى دربارهء آن گويد :
هلّا وقفت على الأجراع من تبن * و ما وقوف كبير السنّ فى الدّمن « 2 »

تبنين

[ ت ] : ( با دو نون ) . شهرى در كوهستان بنى عامر مشرف بر شهر « بانياس » ميان دمشق و صور است .

تبنى

[ ت نا ] : ( با الف كوتاه ) . شهرى است در « حوران » در كارگزارى دمشق . نابغه گويد :
فلا زال قبر تبنى و جاسم * عليه من الوسمىّ جود و وابل
فينبت حوذانا و عوفا منوّرا * ساهدى له من خير ما قال قائل « 3 »
اين كه شاعران براى گورستانى باران آرزو مىكنند هر چند سودى براى مرده ندارد براى اين است كه مردم بر آن بگذرند و بر مرده درود فرستند . ابن حبيب گفته است : « تبنى » ديهى در سرزمين « بثنيه » از آن غسّان است . او اين توجيه را در گزارش شعر زيرين « كثيّر » آورده است :
اكاريس حلّت منهم مرج راهط * فاكناف تبنى مرجها فتلالها
كأنّ القيان الغرّ وسط بيوتهم * نعاج بجوّ من رماح حلالها « 4 »

تبوك

[ ت ] : جايگاهى ميان وادى القرى و شام است [ 825 ] . گويند بركه‌اى از آن بنى سعد از بنى غذره است . ابو زيد گويد : تبوك در ميان حجر و آغاز شام در چهار مرحلگى حجر است نزديك نيمه راه شام . و آن دژى است كه چشمه‌اى و نخلستانى و ديواره‌اى دارد كه به پيامبر ( ص ) نسبت داده مىشود . گويند « اصحاب الايكه » « 5 » كه شعيب پيامبر ( ع ) به نزد ايشان فرستاده شد در آنجا مىزيستند و شعيب از ايشان نبود بلكه از اهل مدين بود و مدين در كرانهء قلزم است و در شش مرحلگى تبوك .

تبوك

ميان كوه حسمى [ ح ما ] و كوه شرورى [ ش ] است . حسمى در باختر آن و شرورى در خاور آن مىباشد . احمد
هامش
( 1 ) . دوستان من همگى تحمل شكيبايى مرا شمشير به دست مىدانند ، به من ستم كردند در حالى كه مىدانند يارى ندارم . . . مانند دندانه‌هاى « تبل » هنگامى كه قيس گفت به پيش رويد ! پيش رفتند و بزرگوارى را با شمشير نگاه داشتند . نخستين بيت از اين چهار بيت در چ ع 3 : 620 : 21 نيز آمده است . ( 2 ) . آيا هيچگاه بر تپه‌هاى « تبن » ايستاده‌اى ؟ ايستادن و انديشيدن پيرى بر خانه‌هاى ويران چه معنى دارد . ( 3 ) . بر گورى كه ميان « تبنى » و « جاسم » قرار دارد باران ببارد و گياه « حوزان » و « عوف » و « منور » در آن برويد و من بهترين شعر را بدان پيشكش مىكنم . ( 4 ) . آن گروه در بلندى راهط و پيرامون « تبنى » و تپه‌هاى آن مانند خوانندگان نى در خانه‌هاى خود مىزيند . . . . ( 5 ) . سورهء حجر : 15 : 78 .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 707 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى