تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤
اذا جلست نساء بنى عمير * على تبراك حثّين الترابا « 1 »
از اين رو هرگاه از ايشان پرسيده شود كه در كجا مىزيستى ؟ گويد در كنار فلان آب ! و نمىگويد در تبراك . او گويد : نيز تبراك آبى است از آن بنى عنبر . ابو جعفر گويد : در زبان عرب چهار نام با كسر اول آمده است : 1 - تقصار ( گردن بندى تنگ به گرد گلو ) 2 - تعشار ( جايگاهى از آن بنى ضبّه ) 3 - تبراك ( آبى از آن بنى عنبر ) 4 - طلحام ( جايگاهى است ) . ابو نصر آرد : « رجل تمساح و رجل تنبال و تبيان » ابو زياد گويد : آن تبراك كه جرير ياد كرد آبهاى « ماشيه » است . و من ماشيه را در جاى خود در اين كتاب ياد كرده‌ام . ابن مقبل گويد :
جزى اللّه كعبا بالأباتر نعمة * و حيّا بهبّود جزى اللّه اسعدا « 2 »
و حيّا على تبراك لم أر مثلهم * رجا قطعت منه الحبائل مفردا
بكيت بخصمى شنّة يوم فارقوا * على ظهر عجّاج العشيّات اجردا « 3 »
و خصم ، كرانه باشد . ابو كدراء وزين پسر ظالم عجلى چنين سروده است :
اللّه نجّانى و صدّق بعد ما * خشيت على تبراك الّا اصدّقا
و اعبس اذا كلفته و هو لاعب * شرى طيلسان الليل حتى تمزّقا « 4 »
[ 821 ] نصر گويد : تبراك آبى از آن بنى نمير پايين دست « مروّت » هم‌مرز « وركه » است و اين شعر را به گواه آرد :
أ عرفت الدّار ام انكرتها * بين تبراك فشسّى عبقر « 5 »

تبر

[ ت ] : سرزمينى از كشور سياهان ( سودان ) است كه « سرزمين تبر » خوانده مىشود . زر خالص بدانجا نسبت دارد . و آن در جنوب مغرب [ - مراكش كنونى ] است . بازرگانان براى رفتن از سجلماسه به شهرى در مرزهاى سياهان كه آن را « غانه » خوانند از آن گذرند . صادرات آنجا نمك و چوب صنوبر است كه گونه‌اى از چوب قطران باشد ليكن بوى بد ندارد . به خوشبويى نزديكتر از بدبويى است . و نيز خرمهره‌هاى كبود و دستبندهاى مسين سرخ فام و حلقه‌ها و انگشترى مس از صادرات آن مىباشد . بارهاى سنگين آن را از آنجا به شهرهاى ديگر مىبرند و آب را از « لمتونه » به آنجا مىآورند . « ملثمان » از مردم آنجايند و ايشان شاخه‌اى از بربرهاى مغرب هستند كه براى آوردن آبى گنديدهء كشنده كه هيچيك از صفات آب جز مايع بودن را ندارد به سرزمين « لمتونه » مىروند و از آن آب مىآشامند و به شتران خود مىخورانند و همين كه كسى اولين بار آن را بياشامد مزاجش به هم مىخورد و بيمارى ويژه مىگيرد . بدين شيوه پس از تحمل رنجهاى بسيار به « غانه » مىرسند و در آنجا خود را مىشويند و عطر مىزنند و راهنما با خود گرفته آب بسيار برمىدارند ؛ و دلالان و صرافان براى بستن قراردادهاى بازرگانى ميان خود و استخراج كنندگان زر گرد آيند و با ايشان از راه بيابانى مىگذرند كه باد سموم
هامش
( 1 ) . هرگاه زنان بنى عمير بر تبراك نشينند خاك بر سر خود ريزند . ( 2 ) . اين شعر در چ ع 1 ص 71 س 8 و چ ع 4 ص 95 س 22 نيز آمده است . ( 3 ) . خدا كعب را پاداش نيكو داد و عشيرهء ساكن هبّود را خداوند نيكو داراد من ، مانند قبيله‌اى كه در تبراك است نديده‌ام . . . من در « خصمى شنّه » روزى كه از آنها جدا شدم گريستم . . . » . ( 4 ) . خداوند پذيرفت و مرا نجات داد پس از آن كه در « تبراك » ترس مرا فراگرفته بود . آن كه بازى مىكرد برآشفت و چادر سياه شب پوشيد . ( 5 ) . آيا خانه را شناختى كه ميان « تبراك » و « عبقر » است يا نه ؟ ن . ك . چ ع 3 : 287 : 8 .