تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
پسر يحيى پسر جابر [ بلاذرى ] « 1 » گويد : پيامبر ( ص ) به سال نهم هجرت از سرزمين شام به تبوك شد ، و اين آخرين غزوهء او بود زيرا به او خبر رسيد كه گروهى از روميان و « عامله » و « لخم » و « جذام » در آنجا گرد آمده‌اند و چون بدانجا رسيد ايشان پراكنده شده بودند و هيچ حادثه‌اى رخ نداد . پس بر چشمهء آبى فرود آمدند . پيامبر ( ص ) دستور داد هيچكس به آب ايشان دست نزند . آنگاه دو مرد به سوى چشمه‌اى كه اندكى آب داشت شدند و نيزهء خود را در آن فرو مىكردند تا آبش افزوده شود . پيامبر ( ص ) فرمود : « ما زلتما تبوكان » ! از امروز به بعد شما محكوم به نيزه زدن هستيد ! پس آن زمين « تبوك » ناميده شد زيرا « بوك » فرو كردن انگشت در چيزى و حركت دادن آن است و « باك الحمار الاتان » به معنى گائيدن خر نر ، ماچه الاغ راست . و پيامبر ( ص ) با سه بار فرو كردن پاچهء بز در آن مكان سه چشمه برآورد كه تاكنون آب از آنجا مىجوشد . پيامبر ( ص ) چند روزى در تبوك بماند تا مردم آنجا صلحنامه نوشتند و خالد بن وليد را از آنجا به « دومة الجندل » فرستاد و به او گفت : تو فرمانرواى آنجا را در حال شكار گاو خواهى يافت و چنان شد كه پيامبر ( ص ) گفته بود . پس وى را اسير كرده به نزد او آوردند . آنگاه بحير پسر بجرهء طايى اين شعر را سرود :
تبارك سايق البقرات انّى * رأيت اللّه يهدى كلّ هاد
فمن يك حائدا عن ذى تبوك * فانّا قد أمرنا بالجهاد « 2 »
ميان تبوك و مدينه دوازده مرحله راه است . ابن عريض جهود براى چاه تبوك سرپوش نهاده تا كور نشود و عمر بن خطاب ( رض ) به او چنين دستورى داده بود .

تبيل

[ ت ] : « كفر تبيل » ديهى در خاور فرات ميانهء « رقه » و « بالس » است [ 826 ] .
هامش
( 1 ) . فتوح البلدان ، بلاذرى ، ترجمهء توكل ص 88 . ( 2 ) . مبارك باد بر رانندهء گاوها كه من خداى را راهنما مىبينم و هركس در « تبوك » سرپيچى كند ما مأمور جنگ با او هستيم .