سقلاطون و ختايى و اطلس و نسج بافته و به ديگر شهرهاى خاور و باختر فرستاده مىشود . تاتارها نيز چون به سال 618 كشور را ويران كردند بدانجا رسيدند و مردم از در آشتى درآمده [ 823 ] با پرداخت مالى كه مىخواستند شهر را از چنگ ايشان رهانيدند و خداوند ايشان را نجات داد .
گروهى بسيار از دانشمندان از اين شهر بيرون آمدهاند :
1 - پيشواى اهل ادب ابو زكريا يحيى پسر على خطيب تبريزى . نزد ابو العلاى معرّى در شام علم آموخت و از ابو الفتح سليم پسر ايوب رازى و جز ايشان حديث شنيد . ابو بكر خطيب و محمد پسر ناصر سلامى از او روايت دارند . او گويد از وى شنيدم كه تبريز به كسر تاء است .
2 - ابو منصور موهوب پسر احمد پسر خضر جواليقى است . او تأليفات بسيار سودمند دارد و در بغداد در جمادى دوم 502 درگذشت .
3 - قاضى ابو صالح شعيب پسر صالح پسر شعيب تبريزى است . او از ابو عمران موسى پسر عمران پسر هلال حديث نقل كرد . حدّاد پسر عاصم پسر بكران نشوى و جز او از وى روايت دارند .
تبسّه [ ت ب س س ] : شهرى است معروف در سرزمين افريقا . از آنجا تا « قفصه » شش مرحله در صحراى « سبيبه » راه است .
و آن شهرى است كهن كه آثار پادشاهان در آن بسيار مىباشد و اكنون بيشتر آن ويران شده و جز ويرانهاى از آن باقى نمانده است كه صعلوكان با دلبستگى ميهن در آن مىزيند . شهرى اندك درآمد است . ميان آنجا و « سطيف » شش مرحله راه در بيابان است كه عربها در آن زيست مىكنند . فرشهاى نيكو و محكم در آنجا مىبافند كه عمر دراز مىكند .
تبشع
[ ت ش ] : ( با شين نقطهدار ) .
شهرى در حجاز در سرزمين « فهم » است . قيس پسر عيزارهء هذلى چنين مىسرايد :
ابا عامر أنّا بغينا دياركم * و أوطانكم بين السّفير و تبشع « 1 »
تبعه
[ ت ب ع ] : نام تپهاى است در « جلذان » از سرزمين طائف .
در آنجا غارهايى است كه گوداى هر يك ، يك ساعت است . در آنجا شمشيرها و خرمهرههاى باستانى يافت مىشود .
مردم مىپندارند كه آنجا گورستان قبيلهء عاد بوده است و آن را گرامى مىدارند . « 2 » ساكنان آنجا بنى نصر پسر معاويه هستند .
زمخشرى گويد : « تبعه » جايگاهى به نجد است .
تبغر
[ ت غ ] : ( با غين نقطهدار ) . محمود بن عمر گويد : جايگاهى است .
تبّل
[ ت ب ب ] : ديهى از حلب در بخش عزاز است [ 824 ] بازار و منبر دارد .
تبل
[ ت ب ] : نصر گويد : « تبل » نام درهاى است در چند ميلى كوفه . كاخ بنى مقاتل در پايين « تبل » و بالاى آن به سماوهء كلب پيوسته است .
هامش
زامباور : 180 ؛ سلسلههاى اسلامى بوسورث : 143 - 144 ؛ شهر ياران گمنام كسروى : ج 2 : 45 - 130 نگاه كنيد .
( 1 ) . اى بو عامر ! ما جوياى سرزمين شما شديم كه ميهن شما ميان « سفير » و « تبشع » است .
( 2 ) . اين مطلب در چ ع 1 : 489 : 185 نيز آمده است .