زندگى مىكنند ، نان خود را هميشه از مردمى كه از آنجا مىگذرند مىخواهند و به خوردن ماهى مىزيند . نه كشاورزى ، نه دامدارى و نه چشمهء آب دارند . در كشتيهاى شكسته زندگى مىكنند و آب شيرين از كاروانهايى كه بر ايشان مىگذرند مىخواهند و چه بسا سالها بگذرد و هيچكس بر ايشان نگذرد . و چون از ايشان بپرسند كه چه چيز شما را به اينجا وابسته كرده است ؟ گويند : شكم ! شكم ! يا گويند : زادگاه ! زادگاه !
ابو زيد گويد : به درياى قلزم ميان دو شهر « ايله » و « قلزم » جايگاهى است كه « تاران » خوانده شود كه بدترين جايگاه اين دريا است زيرا گرداب آن كه از برخورد دريا به دامنهء كوه پديد آمده هنگام طوفان شكلى خطرناك به خود مىگيرد . دو شكاف كوه كه برابر يكديگرند با درابه به دو بخش تقسيم مىكنند و رو در روى يكديگر قرار مىدهد و دريا را به موج مىاندازد و هر كشتى كه در آن گرداب افتد واژگون شود ، هيچ كشتى از آن رها نشود ، هرگاه باد جنوب بوزد گذشتن از اين راه كه نزديك شش ميل است امكان ندارد . و اين همان جايى است كه فرعون و لشكريانش غرق شدند .
تارم
« 1 » [ ر ] : خورهاى گسترده در كوهستان ميان قزوين و گيلان است كه روستاهاى بسيار و كوهستان سنگلاخ دارد .
شهرى نامبردار در آن نباشد .
بدان نسبت دارد : احمد پسر يحيى تارمى [ 812 ] مقرى . احمد پسر فضل باطرقانى در « طبقات القرّاء » از او ياد كرده است .
تارم
[ ر ] : شهركى در پايانهء مرز فارس در سوى كرمان است . مردم شيراز آن را « تارم » به سكون الف و راء خوانند .
پوشاكهاى خز گرانبها در آن مىسازند . از تارم تا شيراز هشتاد و دو فرسنگ باشد .
تاسن
« 2 » [ س ] : ديهى در غزنه است كه برخى دانشمندان بدان نسبت دارند .
تاشكوط :
نام شهرى در مغرب است .
تاكرنى
[ ك ن ] : سمعانى آن را به ضم كاف و راء و تشديد نون ضبط كرده و اين درست است .
نام خورهاى بزرگ در اندلس داراى كوهستانى سرسخت است كه چند رود از آن سرازير مىشود و كسى بدان نرسد .
دژ « رنده » در آنجاست .
گروهى بدانجا نسبت دارند از ايشان است : ابو عامر محمد پسر سعد تاكرنى دبير اندلسى كه از شاعران رثاگو بود . ابن ماكولا او را از گفتهء حميدى از ابن عامر پسر شهيد ياد كرده است .
تاكرونه
[ ك ن ] : بخشى از كارگزارى « شذونه » در اندلس همسايهء اقليم « مغيله » است .
تاكيان
[ ك ] : نام شهرى در سند است .
تاكيس :
دژى در مرزهاى كشور روم است . سيف الدوله بر آن يورش برد ، پس ابو العباس صفرى چنين سرود :
فما عصمت تاكيس طالب عصمة * و لا طمرت مطمورة شخص هارب « 3 »
تالشان
[ ل ] : ( با شين نقطهدار ) از كارگزارى گيلان است .
هامش
( 1 ) . در تاريخ به صورت معرب طرم و طارم نيز آمده است .
( 2 ) . در چ ع ، ج 1 ص 637 سطر 17 ، « طاسن » با « ط » نوشته شده است .
( 3 ) . « تاكيس » به پناهندهاى كه مىخواست در امان بماند امان نداد ، زيرا هيچ ويرانه پناهگاه فرارى نشود . اين شعر در ج 4 ، ص 567 سطر 15 نيز ديده مىشود .