تامدفوس
[ م ] : نام بندر و جزيره و شهرى ويران در مغرب نزديك جزيرههاى « بنى مزغنّاى » است .
تامدلت
[ م د ] : نام شهرى از كشور مغرب در خاور « لمطه » و برخى آن را « تامدنت » با نون گفتهاند . شهرى است در تنگهء ميان دو كوه « سند » كه سنگلاخ است و روستاها و كشاورزى گندم معروف دارد و شايد هر دو نام يك جا باشد . ( و اللّه اعلم )
تامرا
[ م ر ر ] : ( با الف كوتاه ) .
در ريشههاى عربى چنين وزنى نيامده است [ 813 ] و آن تسوجى در سواد بغداد در كرانهء خاورى است . رودى گشاده دارد كه به هنگام بالا آمدن آب ، « كشتىرو » مىباشد . سرچشمهء اين رود در كوهستان « شهرزور » و پيرامون آن است . در آغاز كار از ترس فرورفتن آب در شنزار ، زمين اين رود را هفت فرسنگ فرش سنگ ريختهاند و بر روى آن هفت نهر ساختهاند كه هر يك از آنها يك خوره از خورههاى بغداد را سيراب مىكرد كه عبارتند از : جلولاء ، مهروذ ، طابق ، برزى ، براز الروز ، دنبالهء نهروان و نهر خالص .
هشام پسر محمد گويد : تامرا و نهروان دو پسر جوخى بودند كه اين دو نهر را برآوردند و به ايشان نسبت داده مىشود .
عبيد اللّه پسر حرّ چنين مىسرايد :
و يوما بتامرّا و لو كنت شاهدا * رأيت بتامرّا دماءهم تجرى
و حذّرت بشرا يوم ذلك طعنة * دوين التّراقى فاستهلّوا على نشر « 1 »
تامركيدا
[ م ] : شهرى در مغرب است . از آنجا تا « مسيله » دو مرحله راه مىباشد .
تامست
[ م ] : ديهى از آن « كتامه » و « زنانة » نزديك « مسيله » و « اشير » در مغرب آن است .
تامكنت
[ م ك ] : شهرى نزديك « برقه » در مغرب است و اين واژهها همه بربرى مىباشند .
تامور :
نام شنزارى ميان يمامه و بحرين است .
« تامور » در لغت به معنى خون مىباشد . گويند : « و اكلنا الشاة فما تركنا منها تامورا » يعنى گوسفند را خورديم و قطرهء خونى از آن باقى نگذاشتيم .
تانكرت
[ ك ] : شهرى است در مغرب . ميان آن و « تلمسان » دو مرحله راه است .
تاهرت
[ ه ] : ( با تاى دو نقطه بالا ) : نام دو شهر روبروى يكديگر در مغرب دور است . يكى را تاهرت كهن و ديگرى را تاهرت نوين خوانند . از آنها تا « مسيله » شش مرحله راه است . آنها در ميان « تلمسان » و دژ « بنى حمّاد » جا دارند و آنجا پر مه و بخار باران است تا آنجا كه خورشيد در آنجا كمتر ديده مىشود . يك عرب يمنى به نام « ابو هلال » كه در روزى گرم و پرباد سموم به سرزمين سودان درآمده بود در آن شنزار داغ به خورشيد سوزان نگاه كرد و آن را بديد كه چگونه بر مغز سر مردم مىتابد و ايشان را مىسوزاند ، پس با اشارت به خورشيد گفت : اگر همينجا ميخكوب شوى [ 814 ] بهتر است ! چقدر تو را در « تاهرت » ذليل مىبينم ! و چنين سرود :
ما خلق الرحمن من طرفة * اشهى من الشّمس بتاهرت « 2 »
« صاحب جغرافيا » مىگويد : تاهرت در اقليم چهارم است . پهناى جغرافيايى آن سى و هشت درجه مىباشد . شهرى بزرگ است كه در گذشته « عراق مغرب » خوانده مىشد و به فرمان فرمانرواى افريقيه نبود و سپاهيان سياه علم هيچگاه به آنجا
هامش
( 1 ) . اگر روز « تامرا » را ديده بودى مىديدى كه چگونه در « تامرا » خون ايشان بر زمين ريخت و « بشر » را از سرنيزه هشدار مىدادى . . .
( 2 ) . خداوند چيزى را خوشتر از آفتاب « تاهرت » نيافريده است .