تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 699

مساهمون:

ص٦٩٩
نرسيده بودند و هيچگاه به زير فرمان « بنى اغلب » « 1 » نرفت . دورترين نقطهء زير فرمان ايشان شهرهاى « زاب » بود . ابو عبيد گويد « تاهرت » شهرى بارودار داراى چهار دروازه است به نامهاى : دروازهء صفا ، دروازهء منازل ، دروازهء اندلس ، دروازهء آسياها . شهر در دامنهء كوهى به نام « جزّول » است . قصبهء شهر مشرف بر بازارى به نام « معصومه » مىباشد و در كنار نهرى قرار گرفته كه از سمت قبله بدانجا مىآيد و « مينه » نام دارد كه در سمت قبله است . نهر ديگر آن از چشمه‌زارى مىآيد و « تاتش » نام دارد كه مردم از آن مىآشامند و آن سرزمين از آن سيراب شود . اين نهر در خاور آن است . همه گونه ميوه در اين شهر يافت شود . به آن از به ديگر شهرها به جهت زيبايى و بوى ، خوشتر است . شهر سردسير ابر آلود و پربرف است . او گويد : بكر پسر حمّاد ابو عبد الرحمن در تاهرت از حافظان حديث و محدثان ثقه و مطمئن بود . در خاور از ابن مسدّد و عمرو پسر مرزوق و بشر پسر حجر برشنود و در افريقيه از ابن سحنون و جز ايشان . او در تاهرت مىزيست و در آنجا درگذشت . و هموست كه چنين مىسرايد :
ما اخشن البرد و ريحانه * و اطرف الشّمس بتاهرت
تبدو من الغيم اذا بدت * كانّها تنشر من تخت
فنحن فى بحر بلا لجّة * تجرى بنا الرّيح على سمت
نفرح بالشّمس اذا ما بدت * كفرحة الذمّىّ بالسّبت « 2 »
گويند مردى به تابش خورشيد در حجاز نگريسته گفت : هر چه مىخواهى مردم را بسوزان ، به خدا سوگند در « تاهرت » هيچ عرضه ندارى . او مىگويد : اين تاهرت نوين است كه در پنج ميلى تاهرت كهن قرار دارد و « دژ ابن بخاثه » در آنجاست و در خاور تاهرت نوين جا دارد . گويند : هنگامى كه خواستند تاهرت نوين را بنيان نهند در روز مىساختند و چون شب مىگذشت و بامداد مىشد همهء ساخته‌هايشان ويران شده بود [ 815 ] . پس به ساختمان تاهرت پايين پرداختند و اين همان تاهرت نوين است كه در سمت قبلهء آن قبيله‌هاى « لواته » و « هوّاره » و در باختر آن « زواغه » و در جنوب آن « مطماطه » و « زناته » و « مكناسه » جايگزين شده‌اند . فرمانرواى تاهرت ، ميمون پسر عبد الرحمن پسر عبد الوهاب پسر رستم پسر بهرام است ، اين بهرام ، ايرانى و بردهء عثمان بن عفان بود . وى از فرزندان بهرام گور پسر شاپور پسر باذكان « 3 » پسر شاپور ذو الاكتاف پادشاه ايران بود . ميمون ياد شده پيشواى اباضيان و سركردهء صفريان و واصليان بود . مردم به او به خليفگى سلام مىدادند . گروههاى واصليان در نزديكى تاهرت زندگى مىكردند و شمار ايشان به سى هزار مىرسيد كه در چادرهايى چون چادرهاى تازيان مىزيستند و آن چادرها را همراه خود برداشته كوچ مىكردند . فرزندان و برادرزادگان ميمون ، كشور تاهرت را پشت به پشت در اختيار
هامش
( 1 ) . بنى اغلب ( اغلبيان ) سلسله‌اى از حكمرانان افريقا در زمان خلافت عباسيان بودند كه بر تونس و مراكش و صفحات ديگر حكومت مىكردند و پايتخت آنان شهر قيروان بوده است . ( نزهة القلوب : ج 3 : 271 ) ، ابراهيم بن اغلب ابن سالم در سال 184 هجرى اين دولت را تأسيس كرد و حكومت آنان 112 سال ادامه يافت تا سرانجام كشور اينان به دست حكومت فاطميان مصر افتاد و دولت بنى اغلب به سال 296 هجرى منقرض گرديد . ( ن . ك . قاموس الاعلام تركى ، طبقات سلاطين اسلام ، تاريخ گزيده : 340 - 510 ) ( 2 ) . چقدر سرما در « تاهرت » دشوار است و چه قدر خورشيدش زيباست ! هر وقت كه ديده شود از پشت ابر ديده مىشود گويى از پشت پرده سرك مىكشد . باد ما را در درياى بيكرانه به سويى مىراند . ديدن خورشيد آن قدر خوشحال كننده است كه شنبه براى جهودان ! ( 3 ) . گويا تصحيفى از بابكان باشد .