تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤
مولاى خودم مأمون در كرانهء خاورى دجله ساخته‌ام . رشيد پرسيد مگر آن را براى مأمون ساختى ؟ جعفر گفت : آرى اى امير مؤمنان ! چون تو او را در شب زاده شدن در دامان من نهادى پيش از آن كه در دامان خودت بگذارى و پدر من مرا به خدمتگزارى او گمارد ، اين امر مرا بر آن داشت تا كاخى در كرانهء خاورى دجله كه از بهداشت آب و هواى آن شنيده بودم براى او ساختم تا هميشه سالم بماند و از هوش سرشار برخوردار شود و هم اكنون به اطراف نوشته‌ام كه فرشهاى زيبا برايش بسازند و اندكى از مخارج آن باقى مانده است كه بايد از خزانهء امير مؤمنان درخواست كرده و به عاريت يا هبه بگيرم . رشيد گفت : البته هبه خواهم داد ، و رويش شكفته شد و بر دلش بنشست و گفت : خداى نخواست كه سخنانى را كه دشمنان عليه تو مىگفتند در من جايگزين شود و آنچه به سود تو بود در دل من جاى گرفت ، به خدا سوگند كه كسى جز تو در آن سكونت نخواهد كرد و كمبود فرش آن جز از گنجينه‌هاى ما نخواهد بود . پس دل رشيد از اين بابت پاك شد و او نيز كاخ را با اطمينان خاطر بگرفت . از آن پس جعفر به هنگام شاديها به آن كاخ مىرفت و خوشگذرانى مىكرد تا بدبختى خانواده‌اش فرا رسيد . تا آن روز آن كاخ را « كاخ جعفرى » مىناميدند . از آن پس آن كاخ به « مأمون » انتقال يافت و او آن را بهترين جايگاه خود مىشمرد . بيابانى نزديك آن را بگرفت و ميدان اسبدوانى و چوگان بازى كرد و يك باغ‌وحش بساخت و دروازه‌اى خاورى به سوى بيابان بنهاد و جويى آب از « نهر معلّى » بدانجا بكشيد و خانه‌هايى همانند نزديك آن كاخ براى خدمتگزاران و ويژگان بساخت كه « مأمونيه » نام گرفت و تاكنون خيابان بزرگ ميان « مصطنع » و « زرّادين » « 1 » است . مأمون ، فضل و حسن دو پسر سهل را در آنجا جاى داده بود . سپس مأمون والى خراسان شد و در آنجا بماند و فضل و حسن - دو پسر سهل - همراه او بودند و شد آنچه شد كه سپاه با مأمون ساختند و « امين » به دست طاهر بن حسين كشته شد و خليفگى به مأمون رسيد . مأمون ، حسن بن سهل را به نمايندگى خود والى عراق كرد و او به سال 198 به بغداد شد و در همان كاخ فرود آمد كه به « مأمونيه » شهرت داشت . در اين هنگام بود كه مأمون ، پوران دختر حسن بن سهل را در مرو به سرپرستى عمويش « فضل » به ازدواج خود درآورد و چون مأمون به سال 203 از خراسان به بغداد آمد به كاخهاى خليفگان در « خلد » فرود آمد و حسن [ 808 ] در كاخ مأمونيه بماند تا عروسى پوران در « فم الصّلح » به انجام رسيد و پوران را به بغداد منتقل كردند و حسن آن كاخ را از مأمون بخواست . پس آن را به دو بخشود و به نامش بنوشت و پيرامون آن را نيز بدان پيوند داد و مدتها به نام حسن شناخته مىشد و آن را « كاخ حسنى » مىناميدند . چون سالها بر كاخها و خليفگى مأمون بگذشت و حسن پسر سهل به گورگاه خود بخفت آن كاخ تا به روزگار « معتمد » « 2 » براى پوران بماند و « معتمد » كاخ را در مقابل چيزى از او بگرفت . پوران از معتمد مهلت خواست تا كارهايى را انجام دهد و سپس از آن بيرون بيايد و دارائى خود را از آن بيرون بياورد . پس پوران كاخ را نوسازى كرد و خرابيهاى آن را برگرفت و فرشهاى آن را نو كرد و پرده‌هاى زرين و قصب آويخت و دروازه‌هايش را با نقاشيهاى گوناگون بياراست و گنجينه‌هايش را با خوراكيهاى گوناگون روز كه براى خليفگان شايسته باشد پركرد و دربانها و كنيزكان و اختگان ( خواجه‌هاى ) شايسته در آن بنهاد و به كاخ ديگر منتقل شد و سپس به معتمد نامه نوشت . چون معتمد آمد بسيار خرسند شد و آنجا را بهترين كاخ خود ديد . پس گاه به گاه از سامره بدانجا مىرفت ، گاهى در آنجا و گاهى در سامره مىزيست تا آن كه معتمد ، ابو العباس
هامش
( 1 ) . مصطنع - كارخانه‌ها ، زرادين - آهنگران . ( 2 ) . خليفه 256 - 279 .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 694 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى