بين النهرين
« 1 » [ ب ن ن ن ر ] ميان دو رودخانه . خورهاى با ديهها و كشتزارها از بخشهاى خاور دجلهء فرات بغداد است .
بين النهرين :
نيز خورهاى بزرگ در بقعاى موصل است كه گاه از كارگزارى نصيبين [ 801 ] و گاه در كارگزارى موصل خوانده شود و هم اكنون از موصل بشمار آيد . دژى بر كوه دارد كه « جديدة » خوانده شود و به كارگزارى « حصن كيفا » پيوسته است .
بينون
[ ب ] نام دژى بزرگ كه در نزديك صنعاء يمن بوده گويند سليمان پسر داود ( ع ) آن را بنيان نهاد . ليكن درست آن است كه برخى از تبّعان آن را ساخته است كه در اخبار حمير و اشعار ايشان ياد مىشود . ذو جدن حميرى چنين مىسرايد :
لا تهلكن جزعا فى اثر من ماتا * فانّه لا يردّ الدّهر ما فاتا
ابعد بينون لا عين و لا اثر * و بعد سلحين يبنى النّاس ابياتا
و بعد حمير اذ شالت نعامتهم * حثّتهم و ريب هذا الدّهر حثّاتا « 2 »
همان ذو جدن بالا كه علقمه نام دارد و از شعب ذى رعين است چنين مىسرايد :
يا بنت قيل معافر لا تسخرى * ثمّ اعذرينى بعد ذلك اوذرى
اولا ترين و كلّ شىء هالك * بينون هالكة كان لم تعمر
اولا ترين و كلّ شىء هالك * سلحين مدبرة كظهر الادبر
اولا ترين ملوك ناعط اصبحوا * تشفى عليهم كلّ ريح صرصر
او ما سمعت بحمير و بيوتهم * امست معطّلة مساكن حمير
فابكيهم او ما بكيت لمعشر * للّه درّك حميرا من معشر « 3 »
عبد الرحمن اندلسى گويد : بينون و سلحين دو شهر بودند . ارياط حبشى كه از سوى نجاشى بر يمن چيره گشت آنها را ويران كرد . از ابو عبيد بكرى در كتاب « معجم ما استعجم » نقل است كه از آن رو آن را « بينون » گفتند كه بين ( - ميان ) عمان و بحرين است . من [ ياقوت ] گويم : اين اشتباه بكرى است « بينون » از كارگزارى صنعا است ، آنچه ميان عمان و بحرين است « بينونه » است كه به هاء پايان يابد . بنا بر گفتهء او « بينون » به وزن فعلون از ريشهء بين خواهد بود و ياء جزو ريشه است ليكن دستور زبان مانع آن است . زيرا هرجا كه نون پايانين اعراب بگيرد يا در هر سه حالت همراهش خواهد ماند . مانند « قنّسرين » و « فلسطين » نبينى چگونه در شعر پيشين گفت : بعد سلحين ؟ پس بايستى مىگفت : [ آيا بعد بينين ] و بنا بر ديدگاه كسى كه اعراب اين واژه را در حالت رفع به واو [ 802 ] و در حالت نصب و جرّ به يا مىداند باز هم بايد بگويد [ آيا بعد بينين ] و مذهب سومى نداريم . پس آشكار شد كه بينون از ريشه بين نيست بلكه فيعول از ريشه « بنن - بنّ » به معنى ماندن در جايى است ، منصرف نيز نمىباشد زيرا كه دو علت تأنيث و تعريف را در خود دارد . ليكن ابو سعد راه سومى براى اعراب اسم
هامش
( 1 ) . مزو پوتاميا ، به يونانىMesopotamiaلسترنج : ص 2 . ميان رودان .
( 2 ) . « براى كسى كه درگذشت خود را از اندوه تباه مكن كه روزگار هيچ رفته را باز نمىگرداند . آيا بعد « بينون » هيچ نخواهد ماند ؟ ، پس از « سلحين » باز هم مردم خانه مىسازند ؟ . . . » . شعر دوم ران . ك چ ع 3 : 115 : 17 .
( 3 ) . اى دخت قيل معافر شوخى مكن ! مرا واگذار ! مگر نمىبينى همه چيز رفتنى است ؟ « بينون » چنان برفت كه گويى نبوده است . « سلحين » مانند فراريان پشت كرده است ! مگر نبينى طوفان ، پادشاهان ناعط را واژگون كردهاست ؟ مگر نشنيدى كه حمير و آباديهايش چگونه تعطيل و ويران گرديد ؟ اگر براى كسى نگريستهاى براى حمير بگرى كه مردمانى نيكو بودند .