است .
بينه
[ ب ن ] و برخى آن را بنيه ( با تقديم نون بر ياء ) آوردهاند . نام جايگاهى در كنار راه حاجيان يمامه ميان « شيح » و « شقيراء » است .
بينه
[ ب ن ] جايگاهى از « جى » و جى درهاى است از « رويثه » ، همان درهاى كه سيل شبانه بيامد و مردمش را ببرد . « 1 »
« رويثه »
جايگاهى است ميان « عرج » و « روحاء » . كثيّر شاعر چنين سرايد :
اهاجك برق آخر اللّيل خافق * جرى من سناه بينة فالأبارق
قعدت له حتى علا الافق ماؤه * و سال بفعم الوبل منه الدوافق « 2 »
نيز گويد :
اشوق لمّا هيّجتك المنازل * بحيث التقت من بينتين العياطل
تذكّرت فانهلّت لعينك عبرة * بجود بهاجار من الدمع وابل « 3 »
بيوار
[ ب ] نام شهرى در غرشستان ، ولايتى ميان غزنه و هرات و مرو الروذ و غور در ميان كوهستان است . اين را من از گفتهء مردى از مردم اين شهر برنوشتم .
بيوان
[ ب ى ] نام جايى است معروف به « رأس بيوان » در درياچه تنّيس در يك ميلى آن [ 804 ] كه پايگاه دريانوردان است و از درياى شام جدا شده است . اين گفتهء نصر مىباشد .
بيورنباره
[ ب ى ن ر ] تودهء مردم آن را بارنباره [ ر ر ] گويند .
شهركى در بخشهاى مصر نزديك دمياط بر كرانهء « اشموم » ميان « بسراط » و « اشموم » است . شراب بسيار نيكو در آنجا سازند .
بيوقان
[ ب و ] و [ ب و ] ديهى از سرخس است . از آنجا است ابو نصر احمد پسر ابو على عبد الكريم بيوقانى سرخسى .
از حاكم ابو عبد اللّه برشنود و از او و ديگران روايت كرد و در 466 درگذشت .
بيويط
[ ب و ] ديهى از بصره در كنار درياچه . آن را « بويط » [ ب و ] نخوان كه اين نام ندارد .
بيهق
[ ب ه ] ريشهء آن در فارسى « بيهه » با دو هاء « 4 » است و معنى آن در فارسى « بهتر » باشد .
بخشى بزرگ و خورهاى گسترده داراى شهرها و آباديهاى بسيار از بخشهاى نيشابور است . « 5 » داراى 321 ديه ، ميان نيشابور و قومس و جوين واقع شده است . از مرز آنجا تا نيشابور 60 فرسنگ مىباشد . مركز آن در آغاز « خسروجرد » بود سپس « سابزوار » شد . تودهء مردم آن را « سبزور » گويند . از آغاز بيهق از سمت نيشابور تا پايان مرز ريوند نزديك دامغان بيست و پنج فرسنگ درازاى آن است و پهناى آن نيز بدين نزديك باشد . حريش بن هلال سعدى در عزاى قطن پسر عمرو پسر
هامش
( 1 ) . سيلاب شبانه كه مردم اين كوهستان را برده است در واژهء جى ( چ ع ، ج 2 ، ص 181 - 182 ) نيز ياد شده است و شايد اشارتى به آيت 97 سورهء اعراف باشد .
( 2 ) . برقى در آخر شب از سناه « بينه » تا « ابارق » تو را بيدار كرد . من برنشستم تا آب بيامد و چالهها را پر كرد . نخستين بيت از اين دو شعر در چ ع 1 : ص 71 س : 14 براى ابارق به گواه آمده است .
( 3 ) . شوق منزلها هيجان برانگيخت تا آنجا كه مردم دو « بينه » بيرون آمدند . خاطرهء آن ، اشك چشم را بيرون آورد و همچون سيل جارى شد .
( 4 ) . نخستين هاء ملفوظ و دومين هاء غير ملفوظ است .
( 5 ) . مشهورترين تاريخ اين شهر « تاريخ بيهق » اثر على بن زيد ابو الحسن بيهقى ( 493 - 565 ) كه به وسيلهء احمد بهمينار در 1317 خ در 362 ص چاپ شده است ( طبقات اعلام شيعه قرن 6 ص 189 )