استوار و مسجدى جامع دارد كه در ساختمان آن و آرايش محرابش ريزهكاريها رفته است . در « ورارود » محرابى بدان زيبايى نيست .
گروهى از سرشناسان بدانجا نسبت دارند :
1 - بو احمد محمد پسر يوسف بيكندى . او از بو اسامه و از ابن عيينه روايت مىكند . بخارايى نيز از وى روايت دارد .
2 - بو الفضل احمد پسر على پسر عمر سليمانى بيكندى . او از حافظان پرحديث بود . به عراق ، شام و مصر سفر كرد و بيش از چهار صد كتاب كوچك نگاشت و به سال 412 درگذشت .
3 - اسماعيل پسر حمدويه ، ابو سعيد بيكندى . ابو القاسم گويد : او به سال 229 به دمشق آمد و از ابو عبد اللّه ، عبد اللّه پسر يزيد مقرى و از قبيصة پسر عقبة و از ابو جابر محمد پسر عبد الملك واسطى و از عبد اللّه پسر زبير حميدى و از محمد پسر سلّام بيكندى و از عبد اللّه پسر مسلمه قعنبى و از مسدّد و از ابو نعيم فضل پسر دكين و جز آنان روايت كرد . ابو الحسن پسر جوصا و ابو الميمون پسر راشد بجلى و ابو نعيم عبد الملك پسر محمد پسر عدى گرگانى و احمد پسر زكريا پسر يحيا پسر يعقوب مقدسى و بسيارى جز اينان از وى روايت دارند . ابن يونس گويد : وى به سال 273 درگذشت .
بيكنده
[ ب ك د ] ديهى در طبرستان در كرانهء به اول است كه رودى بزرگ مىباشد .
بيلقان
« 1 » [ ب ل ] : شهرى نزديك دربند است . كه [ 798 ] آن را « باب الابواب » خوانند . از ارمنستان بزرگ بشمار آيد و نزديك شروان است . گويند : نخستين كسى كه آن را بنيان نهاد قباد شاه بود ، آنگاه كه ارمنستان را بگشود و گويند نخستين بنيانگزارش بيلقان پسر ارمنى پسر لنطى پسر يونان بود . برخى آنجا را از كارگزارى ارّان شمارند . احمد پسر يحيا پسر جابر گويد : « 2 » سليمان پسر ربيعه به روزگار عثمان عفان به اران شد و تاريخ دقيق را ضبط نكرد . او بيلقان را با آشتى بگرفت كه جان و دارايى و شهر از آن مردم آن باشد و گزيت و خراج بپردازند . پس به برذعه شد . به سال 617 تاتارها بر آنجا يورش آورده هركس را يافتند بكشتند و هر چه ديدند ببردند و باقى را به آتش كشيدند و رفتند . پس چون بيرون شدند مردمى كه گريخته بودند بازگشتند و گروهى نيز بديشان پيوستند و اكنون شهر پا برجا است .
گروهى بدانجا نسبت دارند : از ايشان است ابو المعالى عبد الملك پسر احمد پسر عبد الملك پسر عبدكان بيلقانى او در جستجوى حديث به خراسان و عراق شد . در بغداد از ابو جعفر پسر مسلمه و جز او برشنود و در بيلقان پس از سال 496 درگذشت .
بيل
« 3 » ابو سعد گويد : گمان دارم كه ديهى از رى باشد . نصر گويد : بخشى در رى است . بدانجا نسبت دارد :
1 - عبد اللّه پسر حسن پسر ايوب بيلى رازى زاهد . او از سهل پسر زنجله و جزوى برشنود ابو عمر و ابن نجيد از وى روايت دارند .
2 - احمد پسر حسن بيلى . او از محمد پسر حميد رازى روايت مىكند و ابو جعفر عقيلى از او روايت دارد .
3 - ابو عبد اللّه محمد پسر احمد پسر عمرويه شاهدى نيشابورى بيلى معدّل . او از على پسر حسن دارا بجردى و از
هامش
( 1 ) . فيداگرانPhaidagaranلسترنج : 191 و پيوندى با فيد عربستان ، ترجمهء مقدسى ص 134 ، 152 ، 365 ندارد .
( 2 ) . بلاذرى . توكل ص 284 - 296 .
( 3 ) . ناصر خسرو گويد : [ . . . دوازده محرم سنهء 438 از قزوين برفتم به راه « بيل » و قپان كه روستاى قزوين است از آنجا به ديهى كه « خزرويل » خوانند ] ( سفرنامه ، چ برلين ، ص 6 ) دكتر حسين كريمان احتمال مىدهد ياقوت همين را خواسته باشد ( رى باستان ص 517 ) .