اهتم چنين سرايد :
اذا ذكرت قتلى الكرام تبادرت * عيون بنى سعد على قطن دما
اتاه نعيم يبتغيه فلم يجد * ببيهق الا جفن سيف و اعظما
و غير بقايا رمّة لعبت بها * اعاصير نيسابور جولا مجرمّا « 1 »
اين خوره دانشمندان و فقيهان و اديبان بىشمار بيرون داده است با اين همه بيشتر مردم آن رافضى و غالىاند .
مشهورترين پيشوايان ايشان : 1 - امام ابو بكر احمد پسر حسين پسر على پسر عبد اللّه پسر موسى بيهقى از مردم خسروجرد نگارندهء چند كتاب مشهور است . حافظى دانا به دو اصول ( فقه و دين ) [ 805 ] ، پرهيزكار ، يگانهء روزگار در حفظ و دقت و ديانت ، سنگين ، از بزرگترين ياران ابو عبد اللّه حاكم بود كه از وى روايت بسيار داشت و در بسيارى از فنون از استاد خود پيشى مىگرفت . او براى جهانگردى به عراق رفت و كتابها نگاشت كه نزديك هزار جزوه است و پيشينه ندارد . او را براى برشنودن كتاب « معرفة » وى به نيشابور خواندند و به سال 441 بدانجا آمد . سپس به ديه خود بازگشت و در آنجا ماند تا در جمادى يكم سال 454 درگذشت . از كتابهاى او است : « مبسوط » ، « سنن » ، « معرفة علوم الحديث » ، « دلائل النبوّة » ، « مناقب الشافعى » ، « البعث و النشور » ، « آداب » ، « فضائل الصحابه » ، « اعتقاد » ، « فضائل الاوقات » و كتابهاى ديگر .
2 - نيز بدانجا نسبت دارد حسين پسر احمد پسر على پسر حسين پسر فطيمهء بيهقى كه از مردم خسروجرد بود . پيرى سالمند و پرشنيده از شاگردان پيشوا ابو بكر پسر حسين ياد شده بود . دست او بيمارى گرفت كه انگشتانش را بريدند پس خامه به دست گرفته و كاغذ را بر زمين نهاده با پا مىگرفت و مىنوشت و خوانا بود . ابو سعد در « تحبير » او را ياد كرده گويد :
به مرو آمد و نزد پدر من فقه آموخت سپس به كرمان رفت و در آنجا ثروتى به هم زد و سپس به ديه خويش بازگشت و به داورى پرداخت . او مىگويد من وى را هنگامى كه به عراق مىرفتم در راه ديدم و بسيارى از شنيدههايش را بر من برخواند و وامى را كه به پدرم داشت دربارهء من ادا كرد ، پس داستانى دراز از او بنوشت . او مىگويد زايجهء وى در 450 بود و به خسروجرد در 536 درگذشت .
بييضه
[ ب ى ض ] كوچكنماى بيضه . نام آبى است در بيابان حلب ميان آنجا و « تدمر » ، ابو طيّب در حق آن چنين مىسرايد :
و قد نزح العوير فلا عوير * و نهيا و البييضة و الجفار « 2 »
« پايان حرف « ب » از كتاب معجم البلدان » [ 806 ]
هامش
( 1 ) . هرگاه سخن از شهيدان به ميان آيد بنى سعد بر قطن خون مىگريند . به بيهق آمد كه نعمت يابد جز زخم شمشير و تپههاى شنى كه طوفانهاى نيشابور جمع مىكند چيزى به دست نياورد .
( 2 ) . « عوير » از ميان رفت . ديگر نه « عوير » و نه « نهيا » و نه « بييضه » و نه « جفار » در كار است .