بدانجا نسبت دارد : ابو بكر احمد پسر محمد پسر عيسا پسر خالد سورى معروف به مكّى . او از ابو العيناء و جز وى روايت مىنمود . ابو عمر پسر حيّويه خزّاز و دار قطنى از وى روايت كنند . او به سال 322 درگذشت .
بين القصرين
[ ب ن ق ر ] نام بخشى بزرگ از « باب الطاق » بغداد در كرانه خاورى [ 800 ] ميان دو قصر بود : كاخ اسماء دختر منصور و كاخ عبد اللّه پسر مهدى .
بين القصرين
[ ب ن ق ر ] : نيز نام بخشى در قاهرهء مصر است كه ميان دو كاخ بود و پادشاهان علوى مصر در ميان شهر ساخته بودند . بخش باخترى آن ويران شده به جاى آن بازار صرّافان و خانههايى ساختند .
بين
[ ب ] « ذات البين » نام جايى است كه در شعر ابو صخر هذلى ديده مىشود :
لليلى بذات البين دار عرفتها * و اخرى بذات الجيش آياتها غفر
كانّهما ملّآن لم يتغيّرا * و قد مرّ بالدارين بعدهما عصر « 1 »
بين
[ ب ] « بين » در زبان تازى تكه زمينى را گويند كه به اندازهء يك چشمانداز گستره داشته باشد . نام جايى نزديك نجران است . ابو محمد اعرابى از گفتهء ضحّاك پسر عقيل خفاجى چنين مىسرايد :
مررت على ماء الغمار فماؤه * نجوع كما ماء السّماء نجوع
و بالبين من نجران جازت حمولها * سقى البين رجّاف السّحاب هموع
لقد كنت اخفى حبّ سمراء منهم * و يعلم قلبى انّه سيشيع
اذا امرتك العاذلات بهجرها * هفت كبد عمّا يقلن صديع
اظلّ كانّى واحم لمصيبة * المّت و اهلى واعدون جميع
يقولون مجنون بسمراء مولع * اجل زيدلى جنّ بها و ولوع
و ما زال بى حبّيك حتّى كاننّى * من الاهل و المال التّلاد خليع « 2 »
بين رما
[ ن ر ] جايى ديگر است در سرودهء ابن مقبل كه چنين مىسرايد :
أ حقّا اتانى انّ عوف بن عامر * ببين رما يهدى الىّ القوافيا « 3 »
بين
[ ب ] نيز جايگاهى نزديك حيره است و گوينده چنين مىسرايد :
سار الى بين بها راكب « 4 »
بين :
نيز به گفتهء نصر نام درهاى نزديك مدينه است كه در داستان مسلمان شدن سلمه پسر حبيش ياد شده است . او مىگويد : در اينجا با تاء است .
بين :
نيز از بخشهاى بغداد است كه در واژه « نهربين » خواهد آمد .
هامش
( 1 ) . ليلى يك خانه در « ذات البين » و يكى ديگر در « ذات الجيش » دارد كه آنها را مىشناسم . با آن كه مدتى از ويرانى آن دو جا مىگذرد هنوز اين دو خانه پابرجا است .
( 2 ) . بر آب « غمار » گذشتم كه آبى گوارا همچون باران دارد . بارهاى او از « بين » در « نجران » گذشت . پس ابر « بين » را سيراب كناد . من عشق سمراء را از ايشان پنهان مىداشتم ولى دلم گواهى مىداد كه آشكار خواهد شد . لغزخوانان مرا به چشمپوشى از او پند مىدهند و اين پندها دل مرا مىآزارد .
مانند يك مصيبت ديده ، گاه سكوت مىكنم و گاه ديوانهوار مىدوم . وقتى مىگويند او « ديوانهء سمراء » است بر ديوانگى من افزوده مىشود . گويى از دارايى خويشان بريده مىشوم .
( 3 ) . آيا درست است كه شنيدم عوف بن عامر از « بين رما » براى من شعر مىفرستد ؟
( 4 ) . رهروى سواره به سوى « بين » مىرود .