محمد پسر عبد الوهاب برشنود . ابو احمد پسر فضل كه داماد ابو الحسن پسر سهلويهء مزكّى بود از وى روايت دارد . او بسال 330 درگذشت . اين را ابن ماكولا از حاكم نقل كرده است .
بيل نيز به گفتهء عمرانى و ابو سعد ديهى از سرخس است . از آنجا است :
1 - عصام پسر وضّاح زبيرى بيلى سرخسى ، بزرگوار و گرانمايه بود ، از مالك و ابن عيينه و فضيل عياض و جز آنان برشنود و پيش از سال 300 درگذشت .
2 - ابو بكر محمد پسر حمدون پسر خالد پسر يزيد پسر زياد نيشابورى بيلى معروف به ابن ابى حاتم . او از محدثان سرشناس راستگو و درستكار و جهانگرد بود . در خراسان [ 799 ] و عراق و شام و جزيره برشنود . از محمد پسر اسحاق چغانى در بغداد و از اسحاق پسر سيّار در جزيره و از محمد پسر يحيا ذهلى و از ابو زرعه و از ابن داره و از ابو حاتم و از دورى و از محمد پسر عوف و از يوسف پسر سعيد پسر مسلم و از ابو اميّه برشنود . على پسر جمشاد و ابو على حافظ و محمد پسر اسماعيل پسر مهران و ابو على ثقفى از وى روايت دارند . او در ربيع دوم سال 320 درگذشت . حاكم او را در « تاريخ نيشابور » ياد مىكند .
بيلمان
[ ب ل ] جايى است كه شمشيرهاى بيلمانى بدانجا نسبت دارد ، گويا در سرزمين يمن باشد .
بدانجا نسبت دارد : محمد پسر عبد الرحمن بيلمانى . عبيد اللّه بن عباس پسر ربيع نجرانى ، از نجران يمن از وى روايت دارد . بلاذرى در « فتوح البلدان » « 1 » بيلمان را از شهرهاى سند و هند داند . شمشيرهاى بيلمانى بدانجا نسبت دارد .
بيما :
( با الف كوتاه ) . نصر گويد : گوشهاى از كافرستان هم مرز با صعيد مصر است . به روزگار معتضد عباسى يا اندكى پيش از وى گشوده شد .
بيمان :
ديهى از مرو است . بدان نسبت دارد : صالح پسر يحيا بيمانى كه لغت و دستور نيكو مىدانست .
بيمند
« 2 » [ م ] همان ميمند ، شهرى به كرمان يا فارس است و در ميم ياد شود .
بين السّورين
[ ب ن س سو ر ] ميان دو ديواره ، نام بخشى بزرگ از كرخ بغداد كه از بهترين و آبادترين بخشها مىبود .
كتابخانهاى در آنجا بود كه وزير ابو نصر شاپور پسر اردشير وزير بهاء الدوله پسر عضد الدوله وقف كرد كه بهتر از آن در جهان يافت نمىشد . همهء آن دستنوشت پيشوايان بزرگ يا نسخههاى اصل كتابها بود كه هنگام درآمدن طغرل بك نخستين پادشاه سلجوقى به بغداد به سال 447 با بخشى از محلهء كرخ بغداد به آتش كشيده شد . « 3 »
هامش
( 1 ) . بلاذرى . توكل ص 614 - 618 . مقدسى بيلمان شهر را از ديلم مىشمرد ( ترجمه منزوى ص 73 / 520 ) لسترنج ، 187 ، فيلمان شهر ( ابن ابى اصيبعه 2 : ص 171 ) .
( 2 ) . لسترنج : 333 .
( 3 ) . اين يكى از كتابخانه سوزيها بود كه به دست سلجوقيان انجام گرفت از آغاز سدهء پنجم خليفگان عرب از سستى و سنّىگرايى بويهئيان سود جسته در سال 403 قادر خليفه ( 381 - 422 ) اعلاميهاى در تكذيب نسب فاطميان مصر صادر نمود و در 408 جرأت بيشتر يافته اعتقاد نامهء قادرى را صادر كرد كه در آن اسلام را در مذهبهاى سنّى منحصر نمود و مذهب شيعه را كه راضى خليفه ( 297 - 329 ) با اعلاميه سال 323 به رسميت شناخته بود ( مشكويه و اثير ) از رسميت بينداخت و باب اجتهاد را بر مسلمانان بربست . سپس خليفه براى سركوب گنوسيسم اسلامى ايرانيان مخفيانه به نامهنگارى پرداخت و از اقوام ترك آسياى ميانه براى هجرت به ايران دعوت همى كرد . قاضى القضات ماوردى على بن محمد ( 364 - 450 ) را در سال 433 بنزد طغرل فرستاد و از او براى اشغال بغداد دعوت كرد ( بندارى . تاريخ آل سلجوق چ 1974 ص 26 ، ترجمهء جليلى ص 32 ) فرستادهء ديگر خليفه به نام محمد بن مأمون تا سال 437 نزد طغرل مانده او را به آمدن بغداد تشويق مىنمود ( همان كتاب ع ص 8 و 15 ترجمهء جليلى ص 10 و 19 ) در يك پيام خليفهء عرب به طغرل مىگويد : « اى فرستادهء رب الارباب ! اسلام را از دست قرامطه درياب » . ( جامع التواريخ رشيدى ص 73 ، زبدة التواريخ . چ 2 ص 108 چ افست ص 47 ) و مقصود او از قرامطه همين بويهئيان سنّى شده و عربزده بود .