در كتاب نصر است كه « بيضه » با فتح باء ، جايگاهى است در كنار « صمّان » در سرزمين بنى دارم پسر مالك پسر حنظله و نيز در نزديكى « ماوان » در « ربذه » چاههاى بسيار است ، از كوههايش « اديمه » و « شقذان » است . « بيضتين » در شعر با كسر باء ، نام كوهى از آن بنى قشير است . و نيز نام جايى ميان عذيب و واقصة در زمين سنگلاخ بنى يربوع پسر حنظله است .
بيطره
[ ب ط ر ] ( با طين بىنقطه ) . نام سه جايگاه در اندلس است .
بيطرة شلج :
با شين نقطهدار و جيم . دژى استوار از كارگزارى « اشقه » بود كه امروز به دست فرنگان است .
بيطرة لشّ
؛ دژى ديگر در كارگزارى مارده است .
بيطره :
نيز شهرى و دژى از كارگزارى « سرقسطه » است .
بيعة خالد
[ ب ع ة ل ] به خالد پسر عبد اللّه قسرى « 1 » نسبت دارد كه امير كوفه بود . آن را براى مادرش كه نصرانى بود پرستشگاه ساخت و گرد آن را دكانهايى با گچ و آجر بساخت ، سپس « سكّة البريد » گرديد .
بيعة عدىّ
[ ب ع ة ع ى ى ] از آن عدىّ پسر دميك لخمى در كوفه است .
بيغو :
( با غين نقطهدار ) . شهرى در اندلس از كارگزارى جيّان است . پر آب و زيتون و ميوهء بسيار دارد .
بدانجا نسبت دارد : ابو محمد يعيش پسر محمد پسر سعيد انصارى بيغى . سلفى او را در اسكندريه ديدار كرد كه براى حج و جستجوى دانش مىرفت . او نيكوكار بود ، قرآن را بر محمد پسر عمر بيغى در شهر بيغو برخواند ، كه او نيز بر ابو عبد اللّه مغامى از ياران ابو عمر دانى خوانده بود .
بيقر
[ ب ق ] ( با قاف دو نقطه ) . برخى دربارهء اين شعر امرؤ القيس كه [ 797 ] :
الا هل اتّاها و الحوادث جمّة * بانّ امرأ القيس بن تملك بيقرا « 2 »
گفتهاند : « بيقر الرجل » به معنى « به عراق آمده است » « 3 » مىباشد . و نيز گويند : بيقر يعنى بيابان نشينى را رها كرده شهرنشين شد و جز اين نيز گفتهاند .
بيكند
[ ك ] : شهرى در ميان بخارا و جيحون يك منزل از بخارا دور است كه نامش در « فتوح » « 4 » ديده مىشود . شهرى بزرگ و پر از دانشمندان بوده كه مدتى است ويران شده است .
نگارندهء كتاب « اقليم » گويد : هر شهر در « فرارود » روستا و كشتزارها دارد مگر « بيكند » كه تنها است ليكن در آنجا چندان رباط هست كه در شهرهاى ديگر « فرارود » آن اندازه سراغ ندارم ، شنيدهام كه شمار آنها به هزار رباط « 5 » مىرسد . با رويى
هامش
( 1 ) . خالد قسرى پسر عبد اللّه ( 66 - 126 ) بو يزيد . او از طرف عبد الملك ( 71 - 125 ) والى عراق و خراسان بود . او يمنى تبار بود و تمايلات گنوسيستى داشت و متهم به تشيع وزيدى و زندقت و مانوىگرى بود . و از مضريان عرب بيزار بود او به دستور هشام اموى جعد درهم را كه يك گنوسيست پانتهييست ضد ثنوى بود بكشت او به مانويان كمك مىكرد ، به « مهر » كه پيشواى مانويان بود خلعت و نشان انگشترى داد او والى مكه و سپس بصره بود و در پايان با خشم هشام به سال 120 از كار بر كنار و سپس كشته شد . او براى مادرش كه براى ذمى شدن مسيحىنمايى مىكرد ، اين بيعه را بساخت . لوئيس شيخورد در كتاب شعراء النصرانية ص : 445 از مانوى بودن خالد چشم پوشيد و به نصرانى بودن مادرش تكيه دارد . ن . ك نديم ترجمهء تجدد ص 601 ، ابن خلدون - آيتى 2 : 170 ، اغانى فهرست اعلام ، زركلى 2 : 238 .
( 2 ) . آيا به دو رسيده است كه امرء القيس پسر تملك در « بيقر » است ؟
( 3 ) . ابو الفرج اصفهانى در زندگينامهء افسانهآميز امرء القيس گويد : « بيقر ؛ اى جاء العراق و الحضر » ( اغانى ، چاپ دار الكتب ، ج 9 ، ص 77 س 17 ) . در فرهنگنامهها واژهء « بقر » به معنى دريدن است ، بيقر يعنى زندگى بيابانى را بردريد و شهرنشين گرديد . ليكن ياقوت در اينجا « بيقر » را اسم خاص براى عراق فرض كرده است .
( 4 ) . ن . ك : بلاذرى ؛ توكل ص 571 .
( 5 ) . لسترنج : ص 492 .