تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣

بيض

[ ب ] نيز جايى در آغاز سرزمين يمن است . از آنجا به « راحه » مىروند . و اما « بيض » در گفتهء صخر هذلى :
فبر ملتى فردى فذى عشر * فالبيض فالبردان فالرّقم « 1 »
در كتاب اشعار هذيل به روايت سكّرى با كسر باء آمده است و شايد هم جز واژهء پيشين باشد .

بيضه

[ ب ض ] يا [ ب ض ] به فتح و كسر اول هر دو آمده است و برخى مفتوح را جايى غير از مكسور دانند . تلفظ مفتوح در اين شعر فرزدق است :
حبيب دعا و الرّمل بينى و بينه * فاسمعنى سقيا لذلك داعيا
أعيذكما اللّه الّذى انتما له * الم تسمعا بالبيضتين المناديا « 2 »
ابو عبيده گويد : شاعر « بيضه » را مىخواسته و به صورت تثنيه آورده است چنان‌كه « رامه » را نيز براى وزن شعر « رامتان » گفته‌اند .

بيضه

[ ب ض ] يا [ ب ض ] نيز در « صمّان » از آن بنى دارم است . اين گفته ابو سعيد « 3 » است . ديگرى گفته است : « بيضتان » با كسر باء نام زمينى است پيرامون بحرين و « سوده » نخلستان پيرامون آن است . ابو النجم چنين مىسرايد :
تكسوه بالبيضة من قسطالها * منتخل التّرب و من نخالها « 4 »
ابو محمد اعرابى اسود گويد : « بيضه » به كسر باء ، نام آبى است ميان « واقصه » و « عذيب » [ 796 ] پيوسته به « حزن » از آن بنى يربوع و « بيضه » به فتح باء از آن بنى دارم است كه فرزدق در شعر ياد شده آن را چنين ياد كرده :
الم تسمعا بالبيضتين المناديا « 5 »
رؤبه چنين مىسرايد :
مرّت تناضى خرقها مرّوت
صحراء لم ينبت بها تنبيت * يمسى بها ذو الشّرّة السّبوت
و هو من الاين حفّ نحيت * كانّنى سيف بها اصليت
ينشقّ عنّى الحزن و البرّيت * و البيضة البيضاء و الحبوت « 6 »
هامش
در چ ع ، ج 3 ، ص 612 ، س 10 براى واژهء « عتود » و بيت دوم در چ ع ، ج 1 ، ص 864 ، س 8 براى « تلاعه » به گواه آمده است . ( 1 ) . « پس به دو شنزار « فردى » و « ذو عشر » و سپس به « بيض » و « بردان » پس به « رقم » » . اين شعر با بيتى پيش از آن در چ ع ، ج 2 ، ص 848 ، س 7 براى واژهء « روضة الحزم » و در چ ع ، ج 3 ، ص 872 ، س 9 براى « فردى » به گواه آمده است . ( 2 ) . « محبوب هنگامى مرا بخواند كه شنزار ميان من و او فاصله بود . منادى مژدهء او را به من مىرسانيد . پناه شما بر خدا كه از آن او هستيد . آيا فرياد اين منادى را در « بيضتان » نشنيديد ؟ » اين شعر چند سطر بالاتر و چند سطر پايينتر تكرار مىگردد . ( 3 ) . گويا ياقوت در اينجا گفتهء ابو عبيد معمر بن مثنى ( 110 تا 209 ) . پانوشت 1 : 45 : 2 را از نوشتهء ابو سعيد سكرى ( 212 تا 275 ) پانوشت 1 : 76 : 5 نقل مىكند . اين دو كس و ابو عمر علا ( 70 تا 154 ) پانوشت 1 : 267 : 1 كه در صفحهء پيشين ياد شد و ابو محمد اعرابى ( م 428 ) پانوشت 1 : 7 : 18 و ابو عمر شيبانى ( 94 تا 206 ) پانوشت 1 : 238 : 7 از جملهء عرب شدگانند كه هوش ايرانى خود را در خدمت تاريخ‌سازى و شعرسرايى براى شاعران موهوم عرب پيش از اسلام و شاعران كم شعر و گمنام پس از اسلام عرب به كار بردند . ( 4 ) . گرد و خاك در « بيضه » نخلستان را مىپوشاند . ( 5 ) . آيا صداى منادى را در « بيضتين » نشنيديد ؟ ( 6 ) . « مروت » مىگذشت و شكافتگى را مىدوخت . بيابان بىآب و گياه كه جز شر و خاموشى و خشكى در آن نبود . . . من در آنجا همچون شمشير آخته سنگلاخها را مىدرم و به « بيضه » سپيد مىرسم .