3 - محمد پسر على پسر حسين ابو عبد اللّه سلمى بيضاوى . او از ابو القاسم پسر ابو محمد وزّان روايت مىكرد .
4 - على پسر حسين پسر عبد اللّه پسر ابراهيم ابو الحسن صوفى معروف به « كردى » بيضاوى . او از ابو الحسين احمد پسر محمد پسر پادشاه و از ابو بكر پسر رنده برشنود .
5 - يوسف پسر على پسر عبد اللّه پسر يحيا بيضاوى ابو يعقوب مقرى ( آخوند ) صوفى . او از ابو العباس احمد پسر عبد اللّه پسر محمد شاعر روايت مىكرد .
6 - احمد پسر محمد پسر بهنور « 1 » ابو بكر بيضاوى ملقب به بلبل صوفى . از ياران ابو الازهر پسر حيّان است . به اصفهان آمد و از ابو عبد اللّه گرگانى و از ابو بكر پسر مردويه برشنود . از محمد پسر احمد پسر ابو المنى بروجردى و جز وى روايت مىكند . او به عراق و شام نيز سفر كرد و در شيراز در 455 درگذشت و جنازهاش را به بيضا بردند .
بيضا :
نيز خورهاى در مغرب است .
بيضا
ى ديگر : نام گردنهاى است از كوه « مناقب » كه در مناقب ياد شده است .
بيضا
: نيز نام « ثنية التنعيم » « 2 » در مكه است كه نامش در كتاب « سيره » ديده مىشود .
بيضا
: نيز نام آبى از آن بنى سلول در « ضمرين » باشد كه دو كوهاند .
بيضا
: نيز نام شهر حلب است كه خاك سپيد دارد .
بيضا
: نيز نام خانهاى بود كه عبيد اللّه ابن زياد ابن ابيه در بصره بساخت و چون پايان يافت دستور داد كسى بدان در نشود و سخن نخستين كس را كه بدان درآيد به دو برسانند پس عربى بدانجا شد و چون تصويرها « 3 » [ 793 ] كه در آنجا بود بديد گفت : سازندهاش جز اندكى از آن سود نخواهد برد و جز كوته مدتى در آن نخواهد ماند . اين سخن را به ابن زياد رسانيدند . ابن زياد از او پرسيد : براى چه چنين گفتى ؟ پاسخ داد : زيرا كه در آنجا شيرى ژيان و سگى پارس كنند و قوچى پرخاشگر ديدم ! و چنان شد كه پيشبينى مىكرد ، پس از كوتاه مدتى كه در آنجا بود مردم بصره او را به شام راندند و بازنگشت . گزارش ديگر مىگويد : چون ساختمان « بيضا » بپايان رسيد دستور داد : گوش فرادهند و سخن مردم را دربارهء آن ساختمان به او بازگويند . پس مردى را به نزد وى آوردند كه به هنگام ديدار : اين آيت را برخوانده بود :
[
أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ
« 4 » ] [ - آيا به هر زمين كاخى براى بازى مىسازيد و كارگاه برپا مىداريد تا جاويدان بمانيد ؟ ] عبيد اللّه از او پرسيد تو را چه شد كه چنين گفتى ؟ پاسخ داد : آيتى از كتاب خدا بر دلم گذشت و خواندم . عبيد اللّه گفت : به خدا سوگند كه معنى آيت بعد از آن را به تو خواهم چشانيد : [
وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ
« 5 » - و اگر ستم كنيد سخت بيداد مىكنيد ] پس دستور داد او را در لاى يكى از ستونهاى آن كاخ نهاده گل اندود كردند .
هامش
( 1 ) . شايد معرب پهناور .
( 2 ) . نام « تنعيم » را ابن اسحاق در داستان معراج آورده است ( چ فارسى مهدوى ص 402 ) .
( 3 ) . براى خاندان هنرى عبيد اللّه زياد و نقاشان مأنوى كه خانهاش را نقاشى كرده بودند و اينكه چگونه به وسيلهء معاويه به لجنزار كشيده شدند . ن . ك واژهء بخارا و پانوشت 522 : س 18 .
( 4 ) . قرآن : شعراء : 26 : 129 - 130 .
( 5 ) . قرآن : شعراء ، 26 : 130 . طبرى اين آيتها را از گفتهء عروه بن اديّه از خارجيان كه خشكه مقدستر و ضد هنرتر از سنّيان معمولى هستند مىآرد ، كه در اعتراض بر مسابقهء اسب دوانى ، بيان مىكند كه ابن زياد به راه انداخته بود . ايشان هر گونه بازى حتى اسب دوانى را حرام مىشمردند . زياد ايشان را نابود كرد ( طبرىII6 - 185 ترجمه : 2877 ) .