كه بيش از دو نخل پوسيده ندارد . گويند : يكى از نشانههاى آمدن دجّال است . شهرى و بازده و گرمسير است ، مردمش از گرما ، سيه چرده با موى فرفريند . گويا شراب معروف بدانجا نسبت دارد . ليلى اخيليه چنين مىسرايد :
جزى اللّه خيرا و الجزاء بكفّه * فتى من عقيل ساد غير مكلّف
فتى كانت الدّنيا تهون باسرها * عليه و لم ينفكّ جمّ التّصرّف
ينال عليّات الأمور بهونة * اذا هى اعيت كلّ خرق مشرّف
هو الذّوب او ارى الضّحالى شبته * بدرياقة من خمر بيسان قرقف « 1 »
بدانجا نسبت دارد :
1 - ساريهء بيسانى .
2 - عبد الوارث پسر حسن پسر عمر قرشى معروف به ترجمان بيسانى . او به دمشق آمده از ابو ايّوب سليمان پسر عبد الرحمن و از هشام پسر عمّار برشنود . سپس بار ديگر به دمشق آمد و از ابو عبد الرحمن عبد اللّه پسر يزيد مقرى و از ابو حازم عبد الغفار پسر حسن ، و از اسحاق پسر بشر كاهلى و از اسماعيل پسر اويس و از عطا پسر همّام كندى و از محمد پسر مبارك صورى و از آدم پسر ابو اياس و از محمد پسر يوسف فريابى « 2 » و از يحيا پسر حبيب و از يحيا پسر صالح و حاظى و گروهى حديث نقل نمود . ابو دحداح و ابو العباس پسر ملّاس و ابراهيم پسر عبد الرحمن پسر مروان و محمد پسر عثمان پسر جملهء انصارى و عامر پسر خزيم عقيلى از وى روايت دارند .
3 - قاضى با فضيلت ابو على عبد [ 789 ] الرحيم پسر على بيسانى وزير ملك ناصر يوسف پسر ايوب كه همه كارهء دولت وى مىبود . او در فصاحت و بلاغت و انشا سرآمد پيشينيان و پسينيان بود و در مصر به سال 596 درگذشت بيسان دگر نيز جايگاهى در سمت خيبر در مدينه است . كثيّر در اين شعر آنجا را مىخواهد كه خود از آنجا بوده است :
فقلت و لم املك سوابق عبرة * سقى اهل بيسان الدّجان الهواضب « 3 »
ابو منصور دربارهء داستان شيخون ذى قرد « 4 » گويد : چون پيامبر ( ص ) به آب « بيسان » رسيد از نامش پرسيد ، گفتند آن را « بيسان » خوانند كه نمكين است . پيامبر ( ص ) فرمود : خوشمزه است و « نعمان » خوانده شود ، او هم مزهء آن و هم نامش را ديگر كرد . پس طلحه آن را بخريد و تصدّق داد . زبير گويد : بيسان ديگر ، نام سرزمينى در « يمامه » است . به گمان من اين جايگاه همان است كه به پر نخل بودن وصف شده و سرودهء ابو دؤاد ايادى را به گواه آن آوردهاند كه گويد :
نخلات من نخل بيسان اينعن * جميعا و نبتّهنّ تؤام
و تدلّت على مناهل برد * و فليج من دونها و سنام « 5 »
برد نام قبيلهاى از اياد است . در آن هنگام اياد هنوز به شام نبودند ، « فليج » نيز نام درهاى است در ميان بصره و « ضريّه » كه
هامش
( 1 ) . خداوند كه پاداش به خواست اوست به آن جوان عقيلى نيكى دهاد كه بىتكلف بزرگوار است . جوانمردى كه همهء جهان در چشم او بىارزش و همه چيز در اختيار اوست . مقامات عالى كه دست بزرگان بدان نرسد در دسترس اوست . با آميختن بادهء سرد عسلين « بيسان » با شاهدانه ، ترياك دردها را مىسازد .
( 2 ) . فاريابى ن . ك چ ع 3 : 840 : 23 .
( 3 ) . آنگاه كه نتوانستم از ريزش اشك خوددارى كنم گفتم : ابرهاى پرآب ، « بيسان » را سيراب كند .
( 4 ) . ن . ك : چ ع ، ج 4 ، ص 55 ، س 1 و ابن اسحاق ، ترجمهء فارسى ، چ مهدوى ، ص 773 تا 775 .
( 5 ) . نخلهايى از نخلستان شاداب بيسان كه خوشههايش در سوى آبشخور « برد » و « فليج » و سپس « سنام » سرازير شده است .