تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠
ابو بكر محمد پسر على پسر احمد پسر داود پسر علّان و از مضاء پسر مقاتل ، در شهر اذنه و از قاسم عيسا عطّار و از محمد پسر حصن آلوسى و از ابو الحسن پسر جوصا و از ابو دحداح و جز ايشان برشنود . ابو نصر پسر جبّان و ابو الحسن پسر سمسار و عبد الوهّاب ميدانى ، و تمّام پسر محمد رازى از وى روايت داشتند .

بيت العتيق

[ ب ت ل ع ] نام كعبه است . و گويند يكى از نامهاى مكه باشد ، از آن رو كه از دست جباران آزاد است و در آنجا قلدرى نكنند و فروتنى نمايند . نيز گويند : زيرا كه هيچ زورمند آن را از آن خود نخوانده است . چه بسا عتيق به معنى كهن يا كريم نيز باشد كه هر چه را كريم و نيكو باشد عتيق خوانند . از وهب و كعب ، اخبارى دربارهء آن هست كه در واژهء « كعبه » و « عتيق » و جز اين دو ياد خواهد شد .

بيت عذران

[ ب ت ع ] از بخشهاى صنعاء يمن است . [ 779 ]

بيت العذن

[ ب ت ل ع ] با ذال نقطه‌دار و نون . دژى از آن حمير در يمن است .

بيت عزّ

[ ب ت ع ] يكى از دژهاى يمن از آن علىّ پسر عوّاص است .

بيت فارط

[ ب ت ر ] ( با فاء و طين بىنقطه ) . ديهى در يك فرسنگى « انبار » بر كرانهء فرات است .

بيت فايش

[ ب ت ى ] دژى در يمن از آن صعصعه سردار حميرى يمن است .

بيت قوفا

[ ب ت ] ( با الف كوتاه در پايان ) . ديهى در دمشق كه برخى بدان نسبت يافته‌اند و در « قوفا » ياد شده است .

بيت لاها

« 1 » [ ب ت ] دژى بلند در ميان انطاكيه و حلب ، بر كوه « ليلون » است . ديدبانى داشت كه در آغاز روز به انطاكيه و در پايان آن به حلب مىنگريست .

بيت لحم

« 2 » [ ب ت ل ] ( با حاى بىنقطه ) . شهركى آباد و بزرگ نزديك بيت المقدس است . چند بازار دارد . جايگاه گاهوارهء عيساى مريم ( ع ) در آنجا است . مكّى از پسر عبد السّلام رمله‌اى مقدسى گويد : به خامهء مشرف پسر مرجا ديدم كه بيت لحم با خاى نقطه‌دار است و از گروهى از استادان خود شنيدم كه با حاء بىنقطه باشد . و از ديگران شنيدم كه هر دو درست و روا باشد . بشّارى گويد . بيت لحم ديهى پيرامون يك فرسنگ در راه « جبرين » است . عيساى مريم ( ع ) در آنجا بزاد ، نخل معروف « 3 » در آنجا بود . هواى اين سرزمين خرماپزان ندارد و اين معجزهء مريم بود . در آنجا كنيسه‌اى هست كه به خوبى آن در خوره نباشد . چون عمر خطاب ( رض ) به بيت المقدس درآمد ترسايى از بيت لحم به خدمت او رسيده گفت : من از تو براى « بيت لحم » امان نامه دارم . گفت : به ياد ندارم ، او آن را بيرون آورد ، عمر بشناخت و گفت : درست است ليكن ما بايد در هر جايگاه نصارا مسجدى بنهيم . ترسا گفت : در كنيسهء بيت لحم حنيّه‌اى « 4 » هست كه به سوى قبلهء شما ساخته شده است آن را مسجد ساز و كنيسه را ويران مكن ! عمر كنيسه را بخشود و بسوى آن حنيّه نماز گزارد و مسجد شمرد . هزينه رفت و روب و نوسازى و چراغانى آن را بر گردن نصارا نهاد . تاكنون ( سدهء هفتم ) نيز مسلمانان بدان حنيه شوند و نماز گزارند . پشت به پشت روايت كنند كه اين همان حنيّهء [ 780 ] معروف عمر خطّاب است . فرنگان نيز كه شهر را گرفتند
هامش
( 1 ) . ن . ك : بيت لهيا . ( 2 ) . احسن التقاسيم ، ترجمه ص 240 . ( 3 ) . قرآن 19 : 23 . ( 4 ) . حنيّه ، نيم گنبدى است كه همچون محراب در قربانگاه كنيسه نهند .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 670 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى