تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢

بيت النّار

[ ب ت ن نا ] ( - آتشكده ) . نام ديهى بزرگ در اربل به سمت موصل ، در هشت ميلى اربل است . عبد الرحمن پسر مستخفّ سرودهء خود را چنين برايم برخواند :
اربل دار الفسق حقّا فلا * يعتمد العاقل تعزيزها
لو لم تكن دار فسوق لما * اصبح بيت النّار دهليزها « 1 »

بيت نوبا

[ ب ت ] ( به باى تك نقطه ) . نام شهركى از بخشهاى فلسطين است .

بيت نقم

[ ب ت ن ق ] يكى از دژهاى صنعاء است . عبد اللّه پسر حسن زيدى كه پيرامون سال ششصد در يمن برپا خاست ، آن را بنيان نهاد .

بيت يرام

[ ب ت ى ] نيز دژى در يمن است .

بيجانين

[ ب ن ] ديهى در نهاوند . از آنجا است ابو العلا عيسا پسر محمد پسر منصور صوفى همدانى بيجانينى ، در بيجانين مىزيست و بدانجا نسبت يافت . او از ابو ثابت پنجير صوفى همدانى روايت داشت . در « تحبير » ياد او آمده است .

بيج :

( با جيم ) . شهركى در كرانهء خاورى نيل است . [ 782 ] امير بزكوج ناصرى به روزگار ناصر صلاح الدين يوسف پسر ايوب در آنجا كارگاههاى شكرريزى برپا داشت و سود بسيار برداشت مىكرد .

بيجن كرد

[ ب ج ن ك ] دژ و شهرى است ميان قرص و ارزن روم در ارمنستان .

بيحان

[ ب ] ( با حاى بىنقطه ) . مخلافى نامبردار در يمن است . از آنجا است فقيه بيحانى آخوند ( مقرى ) ساكن مكه ديندار و نيكوكار و مردم‌پسند بود ، به سال 595 يا پيرامن آن درگذشت .

بيداء

[ ب ] زمين صاف در ميان مكه و مدينه روبروى « ذى حليفه » و به مكه نزديكتر است و از « شرف » به شمار آيد . گويند گروهى كه انديشهء يورش بر مكه داشتند در بيداء فرود آمدند ، خداوند جبرئيل را فرستاده به بيداء دستور داد : اى بيداء ايشان را نابود كن ! هر بيابان كه هيچ در آن نباشد بيداء خوانده شود . اصمعى از تازيان نقل آرد : زنى كه با دو فرزند همچون ببر ديده بودم ، روزى در گورستان در ميان دو گور نشسته ديدم ، از وى پرسيدم دو فرزندت كجايند ؟ گفت مردند و اين دو گور ايشان و چنين سرود :
فللّه جار اى الّذين اراهما * قريبين منّى و المزار بعيد
مقيمين بالبيداء لا يبرحانها * و لا يسألان الرّكب اين تريد
امرّ فاستقرى القبور فلا ارى * سوى رمس احجار عليه لبود
كواتم اسرار تضمّن اعظما * بلين رفاتا حبّهنّ جديد « 2 »

بيدان

[ ب ] ( به وزن ميدان ) . آبى است از آن بنى جعفر پسر كلاب . در كتاب نصر گويد : « بيدان » كوهى سرخ فام از كوهچه‌هاى حماى ضريّه است .
هامش
( 1 ) . اربل خانهء گناه شده است و براى خردمند شايستهء ستايش نيست . اگر گناه خانه نبود راهرو آن بيت النار ( - آتشكده ) نمىشد . ( 2 ) . به خدا اين دو همسايه كه مىبينم نزديك منند ، گور ، ايشان را دور كرده است . ايشان بىگفتگو در « بيداء » ماندگار شده‌اند . از كاروانها نيز نمىپرسند كه به كجا مىروند . من به هنگام گذر ، گورخوانى مىكنم ولى چيزى جز سنگهاى گرد گرفته دستگيرم نمىشود . اينها اسرار خود را كه دوستى استوار است در استخوانهاى پوسيده پنهان مىدارند .