و قطعت اطوال البلاد و عرضها * ما بين سندان و بين سجاس « 1 »
بياس
[ ب ] رودخانهاى بزرگ در سند است كه به مولتان مىريزد .
بيّاسه
[ ب ى يا س ] شهرى بزرگ در اندلس از خورهء جيّان بشمار آيد . از آنجا تا « ابدّه » دو فرسنگ است . زعفران آنجا در كشورهاى باختر نامبردار است . به سال 542 روميان بر آنجا چيره شده و در 552 از آنجا رانده شدند .
بدانجا نسبت دارد : ابو العباس احمد پسر يوسف پسر نام يعمرى بيّاسى را ، حافظ ابو طاهر بدين شهر نسبت داده گويد :
شاعرى سخندان و اديبى كاردان بود . از شعر اندلسيان متأخر بسيار از برمىداشت . در پايان عمر زهد پيشه كرده بود .
مىگويد : در مرز از وى شنيدم كه فاخر پسر فاخر قرطبى گفت : عبد الجليل پسر وهبون مرسى معروف به « دمعه » ستايشنامهاى در نود بيت براى معتمد پسر عبّاد ساخت و او نود دينار به وى جايزت داد كه گوشهء يكى از آنها را بريده بود و چون مدتى قصيدهء خود را بررسى كرد دانست كه سبب آن بريدگى آن بوده است كه در يك بيت وزن عروضى را از « طويل » به « كامل » گردانيده است .
بياض
[ ب ] بر وزن بياض برابر سياه .
نام جايگاهى در يمامه ، نزديك « يبرين » است شاعرى چنين مىسرايد :
الم يكن اخبرنى غلامى * انّ البياض طامس الاعلام « 2 »
بياض
ديگر نيز دژى در يمن از كارگزارى حقل نزديك صنعاء است .
بياض
ديگر نيز ، سرزمينى در نجد از آن بنى كعب از بنى عامر بن صعصعه است .
بيان
« 3 » [ ب ] ( با تخفيف يا ) . زمينى در سواد بصره در خاور دجله نزديك « حصن مهدى » است و راه آن از آنجا مىگذرد . از بخشهاى اهواز يعنى [ 774 ] « حصن مهدى » بشمار است .
بيّان
[ ب ى يا ] : اقليم بيان از كارگزارى بطليوس در اندلس است كه بدان « منت بيّان » نيز گويند .
بدان نسبت دارد : قاسم پسر محمد پسر قاسم پسر محمد پسر سيّار بيّانى كه مولاى هشام پسر عبد الملك بود و به « صاحب الوثايق اندلسى » شناختهمىشد . محدث شافعى مذهب از ياران « مزنى » بود . محمد پسر قاسم و اسلم پسر عبد العزيز و احمد پسر خالد از وى روايت داشتند . ابن يونس گويد : او در 298 درگذشت .
بيّانه
[ ب ى يا ن ] هموزن واژهء پيشين با افزايشها . مركز خورهء « قبره » است . شهرى بزرگ ، بارودار ، بر تپهاى است كه پيرامن آن را جويبار و درختان فراگرفته است در سى ميلى قرطبه است .
از آنجا است : قاسم پسر اصبغ پسر يوسف پسر ناصح پسر عطا بو محمد بيّانى . پيشوا و مصنّف بود . از محمد پسر وضّاح و از محمد پسر عبد السّلام خشنى و از تقى پسر مخلّد برشنود . به سال 274 به خاور سفر كرد و از حارث پسر اسامه و از اسماعيل پسر اسحاق قاضى و از احمد پسر خيثمه و از ابو محمد پسر قتيبه و از ابن ابى الدنيا و جز آنان برشنود . نوهء او
هامش
( 1 ) . من درياى خروشان را نورديدهام . شبهاى بيمناك « بياس » را گذرانيدهام . درازا و پهناى شهرها از « سندان » تا « سجاس » را ديدهام . ن . ك :
چ ع 3 : 166 : 1 - 2 .
( 2 ) . مگر شاگردم به من نگفته بود كه نشانههاى « بياض » نابود شده است ؟
( 3 ) . خرمشهر امروزين بر جاى « بيان » ساخته شده است . ( لسترنج : ص 52 ) اين شهر يكى از مراكز مهم قيام زنگيان جنوب ( سالهاى 255 - 270 ) بوده كه پرچم ايشان به گفتهء غيبت نعمانى ص 74 رنگ سبز و سرخ مىداشت . ن ك مقالت جنبش بردگان زنگى در جنوب مجله مهرگان خرداد 1332 خ تهران قيام « زطها » نيز در همين شهر به زمان معتصم سال 219 رخ داده است .