امروزه از كارگزارى حلب است .
بهقباذ
[ ب ق ] ( پس از باى تك نقطه الف و ذال نقطهدار ) .
نام سه خوره در بغداد به آبشخور فرات است كه به قباد پسر فيروز پدر نوشيروان دادگر نسبت دارد . و آن چنين است :
1 - بهقباذ تسوج كه در شش تسوج است به نامهاى تسوج « خطرنيه » ، تسوج « نهرين » ، تسوج « عين تمر » ، « فلّوجهء بالا » و « فلّوجهء پايين » ، تسوج « بابل » .
2 - بهقباذ ميانه كه در چهار تسوج است : تسوج « سورا » ، تسوج « باروسما » و « جبّه » و « بداة » و تسوج « نهر ملك » .
3 - بهقباذ پايين كه در پنج تسوج است « كوفه » و « فرات بادقلى » و « سيلحين » و تسوج « حيره » و تسوج « نستر » و تسوج « هرمزجرد » . « 1 »
بهلا
[ ب ] شهرى در كرانهء عمان است .
بهلكجين
[ ب ه ك ] نام جايى است . خارزنجى براى گواه آن ، اين شعر را آورده است :
انعت من حيّات بهلكجين « 2 » * صلّ صفّا داهية درخمين « 3 »
بهمن اردشير
[ ب م ا د ]
خورهاى پهناور ميان واسط و بصره است كه « ميسان » و « مذار » در آن است و آن را « فرات بصره » نيز نامند و بصره از آن بشمار آيد . اصفهانى گويد : بهمن شير معرّب بهمن اردشير است . اين شهر در كنار خاورى دجله كور در برابر « ابلّه » ساخته شده بود كه اكنون نابود شده و تنها نام آن برجا است . [ 771 ]
بهندف
[ ب ه د يا د ] دال بىنقطه با زبر و زير هر دو خوانده شده است .
شهركى از بخشهاى بغداد و در پايانهء كارگزارى نهروان ميان بادرايا و واسط است . پيشتر از كارگزارى كسكر بشمار بود .
مسلمانان به روزگار جهانگشايى ( فتوحات ) به سال شانزدهم بر آن تاختند و ضرار پسر خطاب كه فرمانده سپاه بود چنين مىسرايد :
و لمّا لقينا فى بهندف جمعهم * اناخوا و قالوا اصبروا آل فارس
فقلنا جميعا نحن اصبر منكم * و اكرم فى يوم الوغا و التمارس
ضربناهم بالبيض حتّى اذا انثنت * اقمنا لها مثلا بضرب القوانس
فما فنيت خيلى تقصّ طريقهم * و تقتلهم بعد اشتباك الحنادس
فعادوا لنا دينا و دانوا بعهدنا * وعدنا عليهم بالنّهى فى المجالس « 4 »
ابو مرجا پسر تبّاه كه عيسى نام دارد چنين مىسرايد :
هامش
گرفتار شد ( اثير در آن سال و زركلى 8 : 342 از چند مدرك ) .
( 1 ) . شمارهء تسوجها كه ياقوت از پيش ياد مىكند با نامها همسان نيست .
( 2 ) . اگر بهلكجين به معنى نرم و نازك ( منتهى الارب ) صفت مارها باشد نه مضاف اليه ، پس نام شهر نخواهد بود ياقوت پيشتر نيز به سستى ديدگاههاى خارزنجى اشارت كرده است . ن . ك چ ع 1 : ص 354 و ص 556 .
( 3 ) . نيرومندتر از مارهاى « بهلكجين » صفى سخت درهم كشيدهاند .
( 4 ) . هنگامى كه ما در « بهندف » با ايشان روبرو شديم به ما گفته شد در برابر فارسيان ايستادگى كنيد ! ما گفتيم : ما به روز جنگ از همه پايدارتريم ، ما با شمشير بر ايشان تاختيم و چون ( تيغهء ) شمشير مىشكست با دستهء آن مىجنگيديم . سواران ما مىكشتند و كشته نمىشدند . ايشان وام ما را واپس دادند و پيمان ما را پذيرفتند .