پانزده و شانزده مىبود .
بهره
[ ب ر ] شهرى به مكران « 1 » است .
بهره
[ ب ر ] محمد بن ادريس گويد : « بهره » آخرين چاه آب در پشت « قرقرى » از آن بنى امرؤ القيس پسر زيد منات در يمامه است . ابن هرمه اين واژه را در شعر چند بار ياد مىكند و گمان ندارم جز آن را كه گفتيم در يمامه است خواسته باشد كه شهر او نبود .
او چنين مىسرايد :
كم اخ صالح و عمّ و خال * و ابن عمّ كالصّارم المسنون
قد جرّته عنّا المنايا فامسى * اعظما تحت ملحدات و طين
رهن رمس ببهرة او حزيز * يا لقوم للميّت المدفون « 2 »
بهرهء هر دره ميان آن باشد و چه بسا خواست ابن هرمه اين معنى باشد نه جايگاهى ويژه .
بهزان
[ ب ] جايگاهى نزديك رى است . گويند رى در آنجا بود ، سپس مردم به جايگاه امروزين كوچ كردند و آنجا ويران شد ، آثار آن هنوز در شش فرسنگى رى برجا است . « 3 »
بهستان
[ ب ه ] دژى نامبردار در بخشهاى قزوين است .
بهستون
[ ب ه ] ديهى در ميان همدان و حلوان به نام « ساسانيان » است . از همدان چهار مرحله و از كرمانشاه هشت فرسنگ بدور است . كوه بهستون بلند است و به كلهء آن نتوان رفت . راه حاجيان ، درست از زير آن مىگذرد و ديوارهء آن از بالا تا پايين صاف است كه گوئى تراشيده باشند . « 4 » برخى پندارند كه يكى از خسروان ساسانى مىخواست در پاى اين كوه بازارى بسازد كه نشانى از نيرومندى او باشد . در بالاى اين كوه نزديك راه [ 770 ] غار مانندى است كه چشمه آبى از آن روان است و در آنجا تنديس اسبى زيبا ديده مىشود كه گويند اسب خسرو است كه « شبديز » نام دارد و من آن را در حرف شين [ شبداز ] ياد نمودهام .
بهسنا
« 5 » [ ب ه ] دژى استوار و شگفت نزديك « مرعش » و « سميساط » است . روستاى آن روستاى « گيسوم » است كه شهر نصر پسر شبث « 6 » خارجى به روزگار مأمون بود و به دست عبد اللّه پسر طاهر كشته شد . شهر بر تيغهء كوهى بلند بود و
هامش
( 1 ) . لسترنج : 353 .
( 2 ) . چه برادران و عمو و دايى و عمو زادگان خوب همچون شمشير برّان ، كه مرگ ، ايشان را از ما بربود و به گور كرد . در زير خاك « بهره » و « حزيز » چه خويشاوندان مرده داريم .
( 3 ) . محمد قزوينى و اقبال آشتيانى احتمال مىدادند كه بهزان تصحيف شدهء تهران باشد ( رى باستان ج 2 ص 580 - 582 ، دكتر حسين كريمان )
( 4 ) . امروز اين جايگاه به نام بيستون در شش فرسنگى راه كرمانشاه به همدان است و نام اصلى آن بغستان بوده كه به بهستان ( بهستون ) تصحيف شده است بر اين كوه كه پيرامن چهار هزار پا بلندا دارد . به دستور داريوش يكم هخامنشى نزديك 25 سده پيش پيكر تراشى و سنگ نويسى شده و به سبب بلندى و دورى از دسترس ، تا اندازهاى سالم مانده است و براى نخستين بار به وسيلهء باستانشاس انگليسى راولين سنRawlinson( 1810 - 1895 م ) در سالهاى 1851 تا 1857 خوانده شد . در آنجا صورت برجستهء داريوش ديده مىشود كه زير مجسمهء فروهر ايستاده ، پاى چپ بر سينهء گئومات مغ يا بردياى دروغين نهاده كه مسلح بر پشت خوابيده است . پشت سر داريوش دو نفر كه گويا دربارى باشند ايستادهاند . پيش روى داريوش نه تن شورشگران اسير شده ايستادهاند . تصوير اين پيكره و سنگ نبشته و ترجمهء فارسى آنها به زبان درى امروزين را حسن پيرنيا مشير الدوله در كتاب تاريخ ايران باستان ص 537 - 549 و ص 1567 - 1577 آورده است . براى تحقيقات نو دربارهء بيستون ن . ك . لسترنج ص 202 و جرج كامرون ، ترجمهء مهدى فروغ در مجلهء ايران و آمريكا ج 3 ش 10 - 11 و نوّابى ، ماهنامهء سخن س 3 ص 491 و لغتنامه دهخدا واژهء بيستون .
( 5 ) . لسترنج : 202 .
( 6 ) . چون مأمون با ايرانيان بر ضد برادرش امين برخاست تعصب عربى نصر گل كرد و به مقاومت پرداخت ، تا در 210 هجرت به دست عبد اللّه طاهر -